!”روایت وقصه من یا … حدیثی دیگردر باب “حدیث

حدیث بمعنای داستان. حکایت. قصه. اتفاق افتاده در تاریخ …یا به مفهوم مذهبی آن نقل قول از پیامبر و امامان قصه بسیار پر غصه ایست 

این هم نوعی از برداشت است که بر دانستن و عمل به آن مسئولم چنانکه شما هم نمیتوانید آنچه را میدانید یا شنیده و دیده اید انکار کنید.
البته انکار آزاد …. ولی انکار شما تغییری در حقیقت موجود نمیدهد
همان کنجکاوی طبیعی خردمندانه و اختیار وانتخاب شما مسئولیتی نیز محول میکند که بدون تعهد به عمل از این پس بهتر که به داستان خود بمانید. بقیه این مطلب را نخوانید که اتلاف وقت عزیزتان است ومسئولیت آور! …من بنا به مسئولیتی عمل میکنم که همراه با انتخاب در جویای آگاهی بودن و کنجکاوی فطری بشر عجین شده
ویدیو ها و مطالبی که استفاده شده است فقط برای بیان منظوری بوده …. و نه ایجاد اختلاف بیشتر. زخمهایی عمیقتر. کینه ها و دشمنی هایی غیر قابل درمانتر. اگر همین اشخاص هم این حرفهای فرقه ایشان را دیگر قبول نداشته وتکرار نمیکنند با کمترین اطلاعی از آنها مطالبشان را از این صفحه پاک خواهم کرد…..و اگر جوابی برسد با کمال میل منتشر خواهم کرد…پساگر متوجه خطایی در این سطور شدید حتما ارشادم کنید
اولین کتاب جمع آوری حدیث در تاریخ اسلام دو قرن پس از هجرت در بخارا افغانستان فعلی نوشته شد که شهری از ایران بزرگ بود. کتاب صحیح بخاری و محتویات آن بعدها منبع مستندی شد و متخصصین حدیث بوجود آمدند. علمی(؟) بنام “رجال”برای تعیین صحیح و ضعیف احادیث و علمی(؟) هم بنام علم درایه (!) برای بهره گیری درست از این منابع!..ایجاد شد که ظاهرا کسی دیگر گمراه نشود ولی مگر کسی توانایی مخالفت با ذات و طبیعت حدیث دوست بشری و یارای مخالفت با متخصصینی که علوم فلسفه و کلام و صرف و نحو و استدلال و جدل  را هم بخوبی میدانستند داشت؟

جهان اسلام تا پیش ازاین پیشرفت جغرافیایی فراوانی کسب کرده بود و نزدیکی تاریخی با تعلیمات قرآن جایی برای بسط و پیشرفت حدیث و محدثین نگذاشته بود (1). قرآن کتابی کامل (2) تلقی میشد که برای فهم آن احتیاجی به حدیث و تفسیر های مختلف از آن وجود نداشت

هرکس به میزان عقل و درک خود به همان  تعلیمات ساده عمل میکرد
متخصصین فرقه ای حدیث بنا به مختصات فرهنگی خود احادیث را به سلیقه خود دسته بندی و طبقه بندی کردند. هرکسی به سلیقه و میل خود چیزی به آن اضافه و کسر کرد و فرقه دیگری را به دروغ متهم کرد. احادیث به مشترک ونامشترک در فرقه ها و ضعیف و قوی نیز طبقه بندی شدند

 و دیگر هیچکس بجز معدودی قرآن را نخواند و نفهمید وعمل نکرد. وقت و حوصله و دلیلی برای بررسی اینهمه مسائل فوق تخصصی بجز برای متخصصین وجود نداشت. تفاوتهای قومی و فرهنگی اقوام مختلف مسلمان در احادیث مختلف و گاه متضاد با یکدیگر متجلی شد. عالمان هر فرقه ای در بحث هایی فراتر از آنچه قرآن عرضه کرده بود به خلاف دستور (3) وارد شدند و حقانیت فرقه خود را با نقل حدیث های مختلف با دیگران در رقابت و مسابقه ای بی پایان و بیهوده گذاشتند

 با آغاز سلسله صفویان و رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران وبا انتشار بحارالانوار علامه مجلسی تولید حدیث  به اوجی بیسابقه از تولید انبوه رسید. علامه مجلسی اعلام کرد  وی کاری به صحت و سقم احادیث ندارد و فقط مجموعه ای از همه آنچه در کتب و اذهان عمومی است گرد آوری کرده است ولی با وجود این سلب مسئولیت زیرکانه بزرگترین شکاف درون اسلام شکاف سنی و شیعه  به برکت وجود سله و جایزه های فراوان صفویان بعنوان سیاستی ملی در مقابله با امپراطوری عظیم عثمانی شکل گرفته بود

  .حدیث به وسیله نان آوری هم تبدیل شده بود

 
جایگزینی یادگیری اصول فرقه ای و احترام و پرستش تذهیب هنرمندانه صفحات قرآن. ایجاد کتیبه هایی زیبا بر ساختمانها. وسیله ای بسیار مقدس برای بالای تاقچه! همراه جهاز عروس. پای سفره عقد ولی مکان خواندنش در گورستان یا مجلس ختم بزبانی نامانوس و صوتی غیر قابل فهم. برای آمرزش در گذشتگان و نه راهنما و قوانین زندگی برای زندگان 
   
از آنطرف هم برادران سنی مذهب بیکار ننشسته و به نوبه خود با مقابله به مثل به احادیث پدران فکری خود استناد کرده بر سر در گمی ها افزودند وپایه مذهب کنونی ایرانیان بر ملقمه نا متجانسی از ترکیبات مختلف و بعضی حتی در لجبازی با بقیه مسلمانان بخصوص اعراب متجاوز و عثمانیان زورگو و دو ابر قدرت فرقه ای آن زمان شکل گرفت

در تصویری بزرگتر حدیث مشکل تنها مسلمانان نیست. حدیث مشکل تمامی بشریت است.حتی سکولار ها هم چنانکه در پایین میبینید مشکل  استناد به حدیث ( گفته های پدران فکری خود ویا استناد به تاریخ مورد پسند خود) را با مذهبیون در اشتراک دارند وقتی به نقل قولهایی از مذهبیون  ویا درنفی آنها به نقل از پدران فکری خود برای اثبات حرف خود استناد میکنند بمعنایی مشابه از حدیث بهره گیری میکنند

برادران مسیحی ماهم بسیاری از اعتقادات خود را از حدیث میگیرند. تثلیث (اعتقاد به ترینتی: پدر. پسر. روح القدس) به تعبیر روحانیون امروز بیشتر حدیث قراردادی از کلیسا در زمان کنستانتین امپراطور روم است تا متن کوتاه و ساده ای که  در انجیل و بنوعی دیگر در قرآن هم وجود دارد. البته بدون مبالغه و اضافات حدیثی ! ویا خوردن گوشت خوک که در تقریبا تمامی فرق مسیحی رایج است از مشکلاتی حدیثی است زیرا پرهیز از مصرف گوشت خوک هنوز درانجیل وجود دارد و آنهاهم اگر بخواهند میتوانند تحریم آنرا در کتاب خود جستجو کرده و بیابند

همه فرقه ها استناد به  بزرگان قوم وحدیث گذشتگان را که راحت تر است بجای تحقیق انتخاب کرده اند زیرا مردم عوام هر فرقه ای ترجیح میدهند از رهبران مورد علاقه خود بپرسند تا بروند و تحقیق کنند. دنبال رهبری میگردند که آنچه دوست دارند بشنوند میگوید ورهبران هم طبیعتا آنچه مورد علاقه مردمشان است میگویند که بتوانند رهبر باشند والا رهبر نخواهند بود
 و این باز بر میگردد به طبیعت و ذات بشر

:منابع قرآنی در مخالفت با حدیث و کامل بودن قرآن

(1)

 المراسلات….آیه شماره 50                        77:50

فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ                    پس به كدامين سخن(حدیث) پس از ایمان(به قرآن) روی مى‏آورند

 

 

7:185         اعراف……… آیه شماره 185

 یا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريسته‏اند و اينكه شايد هنگام مرگشان نزديك شده باشد پس به كدامسخن(حدیث) بعد از قرآن ايمان مى‏آورند

أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَيْءٍ وَأَنْ عَسَى أَن يَكُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ

31:6                      لقمان……آیه شماره 6

بعضي از مردم سخنان باطل و بيهوده (حدیث) را خريداري مي‏كنند تا مردم را از روي جهل و ناداني گمراه سازند، و آيات الهي را به استهزا و سخريه گيرند، براي آنها عذابی خوار كننده خواهد بود.

د

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ

 

45-6                 الجاثیه……..آیه شماره 6

اين آيات الهى است كه به حق بر تو مى‏خوانيم پس به كدامين حديث بعد از خداوند و آيات او ايمان مى‏آورند؟
تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ 

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..

(2)

6-38                انعام………آیه شماره 38

هيچ جنبنده‏اي در زمين و هيچ پرنده‏اي كه با دو بال خود پرواز ميكند نيست، مگر اينكه امت هائي همانند شما هستند، ما هيچ چيز را در اين كتاب فروگذار نكرديم، سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي‏گردند.

َمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُكُم مَّا فَرَّطْنَا فِي الكِتَابِ مِن شَيْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………..                           .(3)

بقره………آیه شماره 79

پس واى بر كسانى كه كتاب تحریف شده ای را با دستهاى خود مى‏نويسند سپس مى‏گويند اين از جانب خداست تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند پس واى بر ايشان از آنچه دستهايشان نوشته و واى بر ايشان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند

فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ

.————————————————————————————————————————————————–

محمد گفت حدیث کردن مارا ابو سعید حسن عدوی که گفت: حدیث کرد ما را یوسف ابویعقوب که گفت: حدیث کرد مرا ابوعلی اسماعیل که گفت: حدیث کرد مارا ابوجعفر احمد مکی که گفت: حدیث کرد مارا عمروپسر حفص از اسحاق پسر نجیح از حصیب از مجاهد از ابی سعید خدری که گفت رسول خدا به علی پسر ابیطلب سفارش کرد و گفت: دوغ و سرکه و گشنیز و سیب ترش ممنوع کن ! گفت: چرا یا رسول الله؟ فرمود: چون رحم از از این چهار عامل عقیم میشود و اولادی نمی آورد درحالی که حصیر کف خانه از زن نازا بهتر است.
امالی شیخ صدوق، برگ ۸۹۱

%d8%b2%d9%86-%d9%86%d8%a7%d8%b2%d8%a7-%d8%a7%d8%b2%d8%ad%d8%b5%db%8c%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%da%a9%d9%85%d8%aa%d8%b1

 !بخش یکطرفه ای از تاریخ

  محبوبیت دلیلی بر حقانیت نیست. میتواند موقتی و از پایه هم غلط باشد

هدف انتشارهم از بزرگ کردن اسامی امام حسین و امام حسن مشخص است

دوستی که این ایمیل را فرستاد شاید بداند یا بشنود که تاریخ نویسان معاصری هم بوده اند که شرکت در همین جنگها را قویا نفی کرده اند

 باز هردو طرف استناد به تاریخ و حدیثی دارند که غیر قابل اثبات است

 قرآن مستند بودن روایت و داستان را در مقابل خود مورد سوال قرار میدهد . مسلمان و غیر مسلمان با حکایت و روایت های گذشتگان شان منحرف میشوند. کار غلطی است. فرقی نمیکند توسط کی. از چه موضع و جناحی

در قرآن کار غلط داریم. آدم یا آدمهای غلط نداریم. راه توبه برای همه بازه 

آیا میتوان از این “حدیثیان” هر دو طرف پرسید که هدف از مطرح کردن مصائب اثبات نا شدنی چهارده قرن پیش چیست؟ آیا اعراب امروز را میتوان به تقصیر آنروز اجدادشان مجازات کرد؟ و یا حتی ملزم و مجبور به یک معذرت خواهی تاریخی؟

کینه توزی چه ریسکها و خطراتی را ببار می آورد؟

 تکیه بر این “احادیث” ضد عربی شباهتی به تکیه بر احادیث گاها مسخره طرفین مقابل نیست؟ مسلما در هر جنگی هر دو طرف جنگ عقاید خود را مینویسند. همانطور که ما از جریانات سی و سه ساله یا نیم قرن اخیر برداشتهای کاملا متفاوتی داریم آنها هم برداشتهای مختلفی داشته اند. مگر نتیجه قطعی دیگری میشود گرفت؟

 

حدیث(داستان-تاریخ) دیگری از قول بعضی دوستان دیگر:

کشتار گرگان توسط سپاه امام حسن و امام حسین

طبری می نویسد ” سعید ابن عاص” لشگری راهی گرگان نمود . مردم آنجا از راه صلح آمدند . سپس 100 هزار درهم خراج و گاه 200 هزار درهم خراج به اعراب میدادند . لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و کافر شدند . یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “تمیشه”کردکوی امروزی بود که به سختی با سپاه اعراب نبرد کرد “سعید عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار (امان ) خواستند . به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد . لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند . در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اعراب قرار داشتند . ( تاریخ طبری)

اعراب مسلمان به طبرستان به رهبری “هبیره شیبانی”

بعد از امام علی معاویه روی کار آمد و سرکوب و فتوحات ادامه داشت . او می نویسد در یکی از جنگها در نواحی خوارزم عربان شمار بسیار زیادی اسیر گرفتند . زمستان و سرما بود . در راه بازگشت رختهای ایرانیان از آنان گرفته و کنده شد .عده کثیری از اسیران از سرما و یخ تلف شدند . پس از تمام فتوحات تنها گیلان و مازندران که طبرستان نامیده میشد در زمان معاویه تن به باجگذاری نداد و شورشی شدند و کفر می وزریدند . بلاذری درباره آنان میگوید : “جمیع اهل طبرستان حرب بودند” . در یکی از لشگر کشی اعراب مسلمان به طبرستان به رهبری “هبیره شیبانی” 10 هزار جنگجوی مسلمان راهی آنجا شدند . ولی دیلمان راه را در نواحی کوهستانی بر روی لشگر اعراب بست . جنگ درگرفت و 10 هزار نفر لشگریان اسلام کشته شدند به صورتی که حتی یک نفر هم نتوانست به کوفه و شام برگردد . تاریخ نویسان عرب از این واقعه به عنوان یکی از فجیع ترین جنگهای اسلام نام میبردند و مینویسند : مسلمانان کثیری در نبرد با مردمان طبرستان به شهادت رسیدند.

پس از معاویه در نیمه سال 60 هجری پسرش یزید به خلافت رسید . سپس جنگ های کربلا و کشته شدند امام حسین و یارانش . سپس عبدالله زیبر در مکه بر ضد یزید شورید و رسما به خلافت مکه رسید .سال 63 هجری سال مرگ یزید نیز بود.

سال 78 هجری که “عبدالملک” اختیار مطلق در امور ایران و عراق را به “حجاج ابن یوسف ثقفی” داد . وی “عبیدالله ابن ابی بکره” را به حاکمیت سیستان گذاشت و “مهلب ابی صفره” را به حاکمیت خراسان گماشت . “عبیدال”له به دستور “حلاج” به کابلستان لشگر کشید ولی کابلشاه او را در دره های قندهار به دام انداخت و محاصره نمود کابلشاه از او درخواست 500 هزار درهم خسارت جنگی برای شروع کننده جنگ نمود و همچنین تعهد دهند دیگر به ملک آنان تجاوز نکنند . لیکن سپاه عرب نپذیرفت و جنگ آغاز شد . اکثر سپاه اعراب کشته شدند و خود عبیدالله مجبور به فرار شد که در راه بیابان از پای در آمد و همگان کشته شدند . حجاج برای جبران این فاجعه برای سپاه خدا مجبور به لشگر کشی بزرگی با 40 هزار تن از شیعیان کوفه و بصره شد . فرمانده این لشگر “عبدالرحمان پسر محمد ابن اشعث” بود . او با سپاهش وارد کابلستان شد و پس از فتوحاتی از در صلح با آنان در آمد و به گفتگو پرداخت . لیکن حجاج از این کار او به خشم آمد و او را سرزنش نمود . سپس جنگی میان هردو درگرفت که در حدود 3 سال در عراق به طول انجامید . و هزاران کشته برجای گذاشت . سرانجام “عبدالرحمان” شکست خورد و به کابلستان فرار کرد . کابلشاه وی را گرفت و تسلیم حجاج نمود و پاداش 1میلیون درهمی دریافت کرد و همچنین حجاج متعهد شد که سپاه اعراب وارد کابلستان نشود و باعث کشته شدن افراد آنجا نگردد .سپس حجاج بنای امپراتوری عرب را که به نام خدا و دین اسلام به دست آمده بود پایه گذاشت و مرزهای این امپراتوری را سامان داد . او سیستم مالیاتی کشورش را که از ایرانیان گرفته میشد را مرتب نمود . بیت المال را که از غنایم جنگی ایرانیان به دست آمده بود را بین عربها تقسیم کرد . حجاج در سال 78 هجری سیستم اداری کشور را به گفته بلاذری از زرتشتیان پارسی گرفت و در آنجا اجرا کرد.

تاریخ بخارا در مورد رفتار مسلمانان با ایرانیان اینگونه می نویسد

بیکند شهری بود از سغد . سغد مرکز تجاری بین المللی در شرق ایران در زمان ساسانیان بود و شهری بسیار زیبا و ثروتمند “اندربیکند” مردی بود که وی را دو دختر با جمال ( زیبا ) داشت . ” ورقا ابن نصر ” فرمانده سپاه اعراب هر دو دختر را از خانه بیرون کشید . مرد ایرانی گفت : در میان این شهر بزرگ چرا دختران مرا میبری ؟ ورقا پاسخی نداد . مرد بجست و کاردی بر وی بزد . ورقا زخمی شد ولی کشته نشد . چون خبر به قتیبه رسید . گفته شد که همه شهر “حرب” هستند . در نتیجه شهر به کلی منهدم گشت . مردان قادر به جنگ قتل عام گشتند و اموال شهر به تصرف در آمد . سپس کشتار سمرقند و خوارزم شد . بعد از آن گرگان به محاصره “یزید مهلب” در آمد . طبری مینویسد او با الله پیمان بست که به مناسبت این مبارزه طولانی ایرانیان طبرستان با اسلام و کشتن عده زیادی از مسلمانان در آنجا آنقدر از مردمان آنها خواهد کشت که خونشان به جریان بیافتد و آسیاب ها بگردش درافتد و با خون آنها گندم و نان بپزند . محاصره بعد از 7 ماه به پایان رسید . یزید مهلب 1000 نفر را در دره ای برد و همگان را قتل عام نمود . ولی خونشان به جریان نیافتاد . لیکن دستور داد آب را به خونها ببندند تا جریان بیافتد گزارش این نبرد حاکی از آن است که 14000 هزار ترک در شبه جزیره و 40000 تن ایرانی در نبرد گرگان کشته شدند و هزاران اسیر بدست آمد و 30 میلیون درهم غنائم بدست آمد . که یک پنجم آن به مبلغ 6 میلیون درهم راهی دمشق شد . بدین ترتیب آخرین منطقه از ایران ( طبرستان ) به زیر یوق سپاه مسلمان عرب در آمد.

 قرآن در خطاب به پیامبر:”بگو من آدمی مثل شما هستم”.و یا بین پیامبران خدا “فرق” نگذارید. همه یک ماموریت دارند و دین همگی اسلام….دین تسلیم به خدا….فقط یک دین از یحیی و ابراهیم و نوح و موسی و عیسی(ع)…. “اضافه نکنید”. “مشکل نکنید”….”در دین خود غلو نکنید”…..”به دین خود مغرور نشوید”…. “وای بر احوال آنان که کتابی یا قانونی بدست خود مینویسند و به خدا نسبت میدهند.……….و…..سوره 2 بقره آیه  79در پایین.

چگونه یا چرا عکس پایین از حدیثی که در سال 1390 در ورودی مسجد جامع کرمان نزدیک حوزه علمیه که محل تردد مدرسین وطلاب و متخصصین شهر در “رجال” و “درایه” و مومنین طرفدار قرآن نصب شده بود اعتراض هیچ مسلمانی را بر نه انگیخته بود؟

و باز بفکرم که چه سودی دارد که ما بصورت یک ورد و ذکر آنهم به زبانی دیگر مرتب و روزانه درود بر پیغمبر(ص)  بفرستیم و هی بیخودی به ایشان سلام! کنیم که از حکم الهی فرق نگذاشتن بین پیامبران که در قرآن به صراحت نهی شده ایم عدول کنیم که چه بشود؟

بین خداپرستان اختلاف ایجاد کنیم؟ 

که پیامبران و ائمه هم شفاعتمان را بکنند! ……. درست مثل مسیحی های امروزی که با طرز برداشت و حدیثی با عشق به عیسی گناهانشان پاک میشود….. پارتی بازی بشود؟

 چرا اینگونه فلسفه ها و یا پارتی بازیها نه فقط در قرآن نیامده و بجایش عمل صالح-کارنیک و… (اعتقاد به خدا و معاد! هم البته بخش  جدا نشدنی و انکار ناپذیرشه) مبنا گذارده شده؟…

چه نفعی دارد بجای اتحاد با دیگر خداپرستان به اختلاف با آنها در این سلام فرستادنهای تکراری دامن بزنیم؟ خود پیغمبر چنین کاری میکرد؟ به خودش مرتب درود میفرستاد یا در تکبیر و تعظیم خدا بود؟

این سلام و درود فرستادنهای بیهوده و بی پایه روزانه ویا بیشتر اصلا چه ربطی به هدف تعریف شده رسالت پیامبران که ایجاد عدالت اجتماعی توسط خود مردم ذکر (آیه در روبرو) شده است دارد؟

از عذاب قبر که در پایین میبینید در قرآن اصلا گفتگویی نیست. آنچه گفته شده این است که خدا میتواند اگر بخواهد حتی اثر انگشتانتان را هم باز سازی کند.

پس از مرگ در حالتی شبیه خواب خواهید بود که گذشت زمان را نمیفهمید.

وقتی بیدار شدید. یکدیگر را خواهید دید.

برای یکدیگر شاهد خواهید بود و شهادت خواهید داد. ولی هرکس نتیجه عمل خود را خواهد دید و کسی برای کس دیگری بدون اجازه خداوند کاری نمیتواند کند.

نه پسر برای پدریا پدر برای پسر

روزی که بهانه پیروی از راه گذشتگانتان قابل قبول نخواهد بود

چه حرفها وتعلیماتی منطقی و مسئولیت آور را با چه داستانهایی در حدیث عوض کرده ایم؟

اگر “حدیث” را بجز آنکه در قرآن است کنار بگذاریم چه اتفاقاتی روی میدهد؟

شاید نه چندان زیاد در کلیت جهان

 اما قتلهای ناموسی. سیاسی و بعضی از قتلهای جزایی که در فرهنگ منطقه ای عادی شده ظاهرو پوشش مذهبی خود را از دست میدهند

تعداد رکعات نماز در قرآن وجود ندارد

 ممکن است هر کس به زبان خودش هم نماز پنجگانه اش را با تعداد های متفاوتی از تکرار بخواند

آنهم با هر زبانی که میفهمد

قوانین خاصی برای دفن یا عدم دفن مردگان نخواهیم داشت

 ممکن است بعضی از اقوام به روش سنتی یا منطقه ای خود با مسئله “تجهیز میت” برخورد کنند

و به گوش مردگان تلقین نخوانند

در اعمال حج کسی سنگی به شیطان نخواهد زد و حجاج در آن محل یاد خدا خواهند بود

تعداد طواف دور کعبه در قرآن مشخص نیست اگر چه تکرار آن اجازه داده شده

مقدار زکات در قرآن تعیین نشده….. البته ولی اهمیت پرداخت آن و هر چه بیشتر انفاق به فقرا برای جایگاهی بهتر وتکریم شدن در بهشت موعود چندین بار تکرار شده است

اینکه در کیفیت و نیت و نتیجه اعمال…. سخن فراوان است ولی در کمیت ها تقریبا در مواردی اصلا هیچ اشاره ای نیست آیا میشود نتیجه گرفت حق انتخاب و اختیار تا آنجا میرود که “همت عالی” جایگزین ورود در جزئیات و کمیت های مورد نظر بوده باشد؟

همه عبادات برای انسان سازی در “انجام کار نیک” است نه معبود … زیرا خدا که به آن نیازی ندارد. ممکن است بعضی نگران بهم

خوردن اتحاد (؟) مسلمانان در بعضی از این موارد عبادی فوق باشند….؟

در شرایطی که مسلمانان فرقه های مختلف با فریادهای الله اکبر یکدیگر را بخاطر مسائل سیاسی میکشند. در مساجد یکدیگر با توجه به قرائت و روایتی مختلف بمب گذاری میکنند. فکر نداشتن اتحاد در جزئیاتی که بنظر خالق مهم نبوده است چرا باید مهم باشد؟

 

 و دیدگاه زیبای دیگری در باره حدیث از فیس بوک آرش شایگانی به نقل از کریم اسلامی

مقاله آقای کریم اسلامی در مورد احادیث و روایات که به نظرم کامل بیان شده است:

بنام الله

هیچ حدیثی سند یت ندارد و باور به حدیث دروغ بستن به رسول و افترا به خداوند است برای بررسی این موضوع باید دید که احادیث در چه زمانی و چگونه گرد آوری شدند و انحرافات و اختلافات مذهبی ناشی از عمل به دستورات احادیث است که نام سنت رسول بر آن نهاده شده در حالیکه در قرآن از سنت رسول حرفی زده نشده و این سنت الله است که بر تارک آفرینش نقش میبندد راستی مگر در قرآن بارها تاکید نمیکند که فرقی میان رسولان نیست ؟؟؟؟؟؟
……… لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ……….بقره 285
………فرقی میان هیچ یک از رسولان خدا نیست ………
چرا ما یک حدیث از ابراهیم ونوح و سایر پیامبران نداریم ؟؟؟؟؟؟؟ در حالیکه ابراهیم و کسانی که با ابراهیم هستند الکوی ما در قرآن معرفی شده اند
قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ …….ممتحنه 4

به یقین بدانید که برای شما الگویی نیکو وجود دارد در ابراهیم و کسانی که با او هستند….

آیا واژه ی رسول در قرآن فقط به محمد اطلاق شده؟ و اطاعت از رسول فقط شامل محمد است؟حتمآ پاسخ کسانی که با قرآن آشنا هستند منفی است چرا که در قرآن تمام پیامبران رسول هستند اما چرا ما حدیثی از ادریس و یحیی و لوط نداریم؟ و نیز از موسی وعیسی روایتی نقل نمی کنیم ؟ آیا ما واقعآ از خدا و آیاتش پیروی میکنیم یا متعصبانه و نا آگاهانه اصرار داریم از اوهام و خرافات خود ساخته پدرانمان پیروی کنیم؟

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ [البقرة : 170]

و وقتی به آنها گفته شود پیروی کنید از آنچه خدا نازل کرده است می گویند بلکه ما پیروی میکنیم از چیزهایی که پدرانمان را بر آن یافته ایم (دنباله رو پدرانمان هستیم ) آیا و اگر چه پدرانشان عقلشان را در چیزی به کار نبردند و هدایت هم نشدند ؟ 170

تاریخ حدیث

باید بگویم که تمام کسانی که احادیث را جمع آوری کردند چه تسنن و چه تشیع ایرانی بودند و این برایم بسیار جالب است زیرا فرهنگ استبدادی و تمایز طبقاتی رایج در باورهای پادشاهان هخامنشی و ساسانی که جامعه را به طبقات ممتاز و پست تقسیم میکندو برده داری و کنیز داری را که بر خلاف تعالیم رهایی بخش توحیدی در قرآن است و آیات قرآن صریحآ با آن مخالفت میکند و تحقیر زنان و برتری مردان بر زنان و………….هزاران خرافه و سخنان لغو دستاوردیست که کاتبان کاملآ ایرانی احادیث بر اساس باورهای یک نظام پادشاهی مستبد حاکم در نوشتارهای خود آن را متجلی میسازند و با تاسف امروز این قرآن است که اگر احکامی مخالف با احادیث داشته باشد براحتی کنار گذاشته می شود نگاه کنید به احکام رجم (سنگسار) در حالیکه قرآن بروشنی حکم زن و مرد زنا کار را داده الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ ……..نور 2 زن زنا کار و مرد زنا کار را به هر کدام یکصد ضربه با شلاقی که از پوست درست شده بزنید …….. این حکم خدا در قران است و حکم سنگسار در قران نیست براحتی سنگسار بر اساس احکام احادیث و نه حکم خدا بنام سنت رسول اجرا میگردد و یا احادیث حکم میکنند دیه زن نصف مرد است در حالیکه خدا میگوید

وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالأَنفَ بِالأَنفِ وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ……..و برای آنها در آن نوشتیم که نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینی در برابر بینی و گوش در برابر گوش و دندان در مقابل دندان…………نفس مرد و زن در این آیه قصاص برابر است و چشم و گوش و دندان زن و مرد یکیست اما کاتبان حدیث بر خلاف حکم خدا میگویند دیه زن و مرد برابر نیست >>>>>>سبحان الله عما یصفون<<<<<<<<

جمع آوری احادیث

اولین کتابهای حدیث بین 250 تا 300 سال بعد از هجرت رسول نوشته شده این فاصله ی زمانی مانند این است که از شما سوال کنم شاه اسماعیل صفوی ویا شاه طهماسب صفوی چه گفته اند در جنگ چالدران با توجه به اینکه ما در عصر ارتباطات بسر میبریم اما این پرسش همانقدر عبث است که اصحاب حدیث قرآن را که احسن الحدیث است رها کرده بدنبال علم رجال برای اثبات موهومات خود میروند در حالیکه به پیروی از قران امر شده اند

اتَّبِعُواْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلاَ تَتَّبِعُواْ مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء قَلِيلاً مَّا تَذَكَّرُونَ [الأعراف : 3]

فقط از آنچه از جانب پروردگارتان برای شما نازل شده پیروی کنید و غیر آز ان از هیچ اولیای دیگر پیروی نکنید تعداد کسانی که این مطلب را درک میکنند بسیار کم است

کاتبین حدیث و تاریخ تولد و ملیت انها و نام کتاب انها

1- حافظ ابو عبدالله محمد ابن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بخاری جعفی

متولد 194 و متوفای 256 متولد شهر بخارا در ازبکستان کنونی که قبلآ جزو ایران بوده که کتاب صحیح بخاری را نوشت که اولین کتاب حدیث صحیح و معتبر ترین کتاب نزد اهل سنت است که ان را معادل قرآن میدانند

2-ابی الحسین مسلم ابن حجاج قشیری نیشابوری

متولد 206 متوفای 261 شاگرد بخاری که کتاب صحیح مسلم را نوشت که بعد از صحیح بخاری معتبر ترین کتاب نزد اهل سنت است و آن را به اندازه ی قران باور دارند

3-حافظ ابوداوود سلیمان بن الاشعث سجستانی

متولد 203 متوفای 275 هجریاهل ایران بوده سجستان معرب کلمه ی سگستان یا همان سیستان کنونی است که در جنوب شرقی ایران قرار دارد شهر زرنج که یکی از مهمترین شهرها در استان سیستان و بلوچستان بوده که امروزه در افغانستان قرار دارد

سنن ابن داوود یکی از کتابهای معتبر نزد اهل سنت است و مانند قران به آن باور دارند

4 ابو عیسی محمد بن سوره الترمذی

متولد 209 و متوفای 279 هجری اهل ایران termez )) نام شهری در ازبکستان و در جوار آمو دریا در نزدیکی مرز کشور افغانستان قرار گرفته که آن زمان جزو ایران بوده سنن ترمذی کتابیست که نام صحیح بر خود نگرفته چون احادیث ضعفی در ان وجود دارد اما جزو کتابهای صحاح سته است

5- حافظ ابی عبدالرحمن احمد بن شعیب بن علی بن بحر الخراسانی نسایی

متولد 235 متوفای 328هجری اهل ایران در شهر نساء که نام شهری در نزدیکی مرو در خراسان بوده متولد شده در طلب حدیث به عراق . شام . حجاز سفر کرده و مدت زیادی در مصر بوده سنن نسایی یکی از معتبرترین کتابهای حدیث نزد اهل سنت است که معادل قرآن آن را باور دارند

6- حافظ ابو عبدالله محمد بن یزید قزوینی

متولد 207 و متوفای 275 هجری ایرانی و اهل قزوین در طلب حدیث به بصره . کوفه . بغداد . مکه . شام . مصر . ری . سفر نموده اما به خاطر احادیث ضعیف و واهی در بین کتب صحاح سته پایین ترین اعتبار را در نزد اهل سنت دارد

این تاریخ مجملی بود از کاتبان حدیث اهل سنت

اما شیعه هم بی بهره از این نیست و چهار کتاب حدیث دارد که نویسنده گانش همه ایرانی هستند

1-شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب بن اسحاق رازی معروف به کُلِـینی

ولادت در سال ۲۵۸ فوت 328 هجری ایرانی کلینی، در روستای کلین از روستاهای قدیمی پیرامون تهران در ۳۸ کیلومتری شهر ری و نزدیک حسن آباد قم الکافی -یکی از کتب اربعه- و مشهورترین فقیه و محدث شیعه در نیمه اول قرن ۴ است. شیعیان کتاب کافی را معادل قرآن باور دارند

2- محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی

متولد 385 متوفای 408 ایرانی متولد توس خراسان از شاگردان شیخ مفید بوده و کتاب تهذیب و استبصار را نوشت کتاب تهذیب و استبصار پس از قرنها هنوز به فارسی ترجمه نشده دلیلش اینست که اگر مردم فارسی زبان به آنچه در این کتاب نوشته شده پی ببرند کمتر کسی حاضر است فقه شیعه را باور کند این دو کتاب از اصول اربعه ی شیعه هستند و مردم عادی شیعه بدون انکه بدانند در این کتابها چه نوشته شده انها را معادل با قرآن میدانند >>>صم بکم عمی فهم لا یعقلون<<<

3- ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه قمی ملقب به شیخ صدوق

متولد 306 و متوفای 381 اهل ایران در شهر قم متولد شده و در ابن بابویه شهر ری مدفون است کتاب من لا یحضره الفقیه که یکی از کتب اربعه ی شیعه است توسط او نگاشته شده شیعیان این کتاب را معادل قرآن میدانند

حال ای خواننده ی دانا این کتابها را بنگر که دست نوشته ی بشر است و از 250 سال تا نزدیک به 400 سال پس از پیامبر نوشته شده ایا واقعآ اینها را میتوان بعنوان سند روایت به رسول گرامی اسلام منتسب ساخت؟ و به جای کلام خداوند در قران به انها استناد کرد؟

وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ [البقرة : 23] فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ [البقرة : 24]

و اگر از آنچه بر بنده خود نازل کردیم در شک هستید پس یک سوره مانند آن را بیاورید و (برای انجام این کار)تمام گواهان خود را (که بتوانند به شما کمک کنند)غیر از خدا به کمک بخوانید اگر راست میگویید 23 و اگر نتوانستید انجامش دهید (که سوره ای مانند آن بیاورید)و هرگز نمیتوانید این کار را انجام دهید پس خود رانگهداری کنید از آتشی که هیزمش مردم و سنگها هستند آماده شده برای کافران24
والسلام بنده خدا

من به صراحت کتاب خدا را بر خود در مورد مسائل دینی کافی میدانم و در روز قیامت میزان را کتاب خدا میدانم که بر اساس ان مواخذا خواهم شد اما اگر باورمندان به احادیث د رگفتار خود صادق هستند پاسخ دهند که چرا به احادیث عمل نمیکنند و بر خلاف دستور خدا به جمع اوری آن اصرار دارند
در اینجا لازم میدانم برای باور مندان به احادیث اسنادی را طرح کنم که تضاد فکری انها و باورهایشان را به تصویر کشم باشد که متذکر شوند
پیامبر میفرمایند کسی از زبان من غیر از قران چیز دیگری ننويسد. از اینرو در کتب زیر امده
1. مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 13 _ 12_ 39 _ 56.
2. سنن در امر فى مقدسه ج 1 ص 119.
3. صحيح مسلم شماره 3004.
4. نسائى فى فضائل قرآن ص 33.
5. حاكم فى مستدرك ج 1 ص 126 _ 127.
6. جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدوالبر ج 1 ص 207.
قال رسول الله (ص) _ لاتكتبوا شياً سوى القرآن فمن كتب عنى شياً سوى القرآن فليمحه.
گفت رسول خدا (ص) از من چيزى غير از قرآن ننويسيدواگركسى چيزى غير از قرآن از من نوشت پس محوش كنيد .

2-احمد بن حنبل ج 5 ص 182.
سنن ابو داود ص 47.
و در جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدالبر ج 1 ص 27
عن زيد بن ثابت قال رسول الله (ص) _ اَمرنا اَن لانكتب شياً من حديثه .
از زيد بن ثابت گفت همانا رسول خدا (ص) به ما امر كرد كه چيزى از حديث او ننويسيد
در اينجا رواياتى را مى آوريم كه نشان مى دهد خلفاء الراشدين الحاکمین چگونه امر رسول الله را اطاعت كرده اند و مانع نوشته شدن احاديث بودند.
1_ كتاب التذكره _ الحافظ الذهبى ج 2 ص 392 و انوار الكاشف ص 53
قال ابوبكر _ انكم تحدثون عن رسول الله (ص) احاديث تختلفون فيها و الناس بعدكم اشد اختلافاً فلا تحدثوا عن رسول الله (ص) شياً فمن سالكم فقولوا بيننا و بينكم كتاب الله و استحلوا حلاله و حرموا حرامه

گفت ابوبكر همانا از رسول خدا حدیث میگویید احاديثى كه شما در آن
اختلاف مى كنید و مرد م بعد از شما بیشتر اختلاف خواهند كرد پس از رسول خدا حدیث نگویید از چیزی و اگر كسى از شما سئوال كرد بگوييد ميان ما و ميان شما كتاب خدا هست و حلال كنيد حلالش را و حرام كنيد حرامش را.
2_ كتاب جامع البيان _ يوسف ابن عبدالبر ص 275 ج 1.
عمر بن خطاب (رض) اراد اَن يكتب السنن استفتى اصحاب النبى (ص) فى ذلك فاشاروا عليه باَن يكتبها فطفق عمر يستخير الله فيها شهراً ثم اصبح يوماً و قدعزم الله له فقال انی كنت اريد اَن اكتب. السنن و اِنّى ذكرت قوماً كانوا قلبكم كتبوا كتاباً فاكبوا عليها . و تركوا كتاب الله و اني والله لااشوبُ كتاب الله بشىء ابداً
عمر بن خطاب (رض) خواست كه سنت را بنويسد پس از ياران پيامبر (ص) درباره آن نظر خواست. وآنها اشاره كردند بر اينكه آن را بنويسد و عمر به استخاره خدا درباره آن بمدت يك ماه شروع كرد . و خدا بر او اراده داد و گفت البته من مى خواستم كه سنت ها را بنويسم . ولی يادم آمد كه قومی قبل از شما بودند که كتابهائى نوشتند سپس بر آن عمل كردند و كتاب خدا را ترك كردند همانا سوگند به خدا چيزى را با كتاب خدا ابداً عوض نخواهم کرد
و في روايه من طريق مالك ابن انس _ اَن عمر قال عندما عدل عن كتابه السنه لا كتاب مع كتاب الله.
و در روايت از مالك فرزند انس كه عمر گفت وقتى كه صرفنظر كرد از نوشتن سنت نيست كتابی با كتاب الله
3_ در كتاب جامع البيان يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 275 و كنز العمال ج 1 ص 291.
اِن عمر بن خطاب رضى الله عنه اراد اَن يكتب السنه ثم بدا له اَن لا يكتبها ثم كتب فى الامصار _ من كان عنده شى فليمحه
همانا عمر فرزند خطاب (رض) خواست كه سنت را بنويسد سپس بر او ظاهر شد كه ننويسدش. سپس به همه شهرها نوشت هر كس نزد اوست چيزى (از حديث) هست پس محوش كنيد.

4_ كتاب طبقات ابن سعد ج 5 ص 140.
اَن الاحاديث كثرت على عهد عمر (رض) فنادی الناس اَن ياتوا اليه بها اَتوه بها اَمَرَ بتحريقها
همانا احاديث در زمان عمر (رض) زياد شد پس ندا داد كه آن را برايش بياورندو آن (احادیث) را آوردند و امر كرد آن رابسوزانند .
5_ كنزالعمال حديث رقم 4865 _
جمع عمر (رض) من الآفاق _ عبدالله بن حذيفه و اباذر و ابادردا و عقبه بن عامر و استنكر عليهم افشاء تلك الاحاديث و احتسبهم حتى موته (رض)
عمر از اطراف عبدالله بن حذيفه و اباذر و ابادردا عقبه بن عامر را جمع كرد و برآنها بدلیل افشاء احاديث اعتراض کرد و تا زمان مرگش زندانشان کرد
6_ كتاب جامع البيان _ يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 272 _
عن عبدالله بن يسار قال سمعت علياً يخطب يقول اعزم على كل من كان عنده كتاب اِلاّ رجع فمحاه _ فانما هلك الناس حيث اِتبعوا احاديث علمائهم و تركوا كتاب ربهم.
از عبدالله و يسار گفت شنيدم که علي خطبه می خواند و به هر كس كه نزد او كتابى (ازاحاديث) بود میگفت که برگردد و محوش کند و (می گفت) مردم از آنجا نابود شدند که احاديث علما یشان را پيروى كردند و كتاب پروردگارشان را ترک کردند
7_ كتاب جامع البيان _ يوسف بن عبدالبر ج 1 ص 276 .
عن ابن سيرين قال اِنّما ضلت بنواسرائيل بكتبٍ ورثواها عن آبائهم
از ابن سيرين گفت جزاين نيست كه بنى اسرائيل گمراه شد به خاطر كتابهایى كه از پدرانشان به ارث بردند.
همچنين عمر (رض) در مواقع بسيار بر عليه احاديث موضع گرفته است

Pin It on Pinterest

Share This