حدیث من از بهرام مشیری و زنجیر تعصب

ایشان گویا در نظر نمیگیرند  که زنجیره تعصب های مکتبی را که تبلیغ میکنند هم کمتر از تعصبهای دینی نیست
البته مرحوم آیت الله طالقانی هم جمله معروفی به همین مضمون داره که میگوید: “دیکتاتوری مذهبی از بدترین دیکتاتوریهاست” ولی آقای طالقانی حرفش برای سی و چهار سال پیش کاملا درست بود و هشدار دهنده و وی حرفش را هم همیشه و در هر موضوعی بلافاصله و بنوعی تعدیل میکرد. درهمین سخنرانی پس از هشدار به دیکتاتوری دینی به زیاده روی همه جناحها و احزاب دیگر هم اعتراض کرد و به آنها که تغییر را به سرعت خواستار بودند گفت : ” آنها که غوره نشده میخواهند مویز شوند” اگر چه اودر مقام یک روحانی و پشت تریبون بود که معمولا مصداق کامل منولوگ هست و معرفی میشود و نه مثل ایشون در برنامه ای یکنفره و بحثی کاملا یکطرفه در فضایی بنام تلویزیون ماهواره ای که با تماس مستقیم با بینندگان شروع شد و به خانه ها و فرهنگ ما خوش آمد
  بگفته آقای ضیا آتابای مدیر تلویزیون ان آی تی وی که آقای علیرضا میبدی همکاری با آن را بعنوان نخستین تلویزیون ۲۴ ساعته پس از سالها برنامه سازی موفق در رادیو شروع کرده بود ناگهان تلفن بیننده ای را از داخل کشور و یکی از شهرستانها روی خط ارتباط گرفتند و پس از آن سیل برنامه سازانی که ارتباط تلفنی با مخاطبان داخل ایران را بجای برنامه درست کردن جالبتر و سرگرم کننده تر یافتند شروع شد
یکی از متفکرین ایرانی آنروز ها میگفت این ارتباط مستقیم و دو طرفه باعث شده که برنامه ساز نقش خود را از دست بدهد و بینندگان به نسبت سلیقه و میل خود برنامه را به هر ناکجا آبادی بکشانند …. ولی به هر حال اینچنین تلویزیون ماهواره ای با دیالوگهای فراوان جای خود را در میان فرهنگ مردم ما باز کرد
 آقای علیرضا میبدی بعدها به تلویزیون دیگری نقل مکان کرد و یکی از برنامه سازانی است که در جمع آوری کمک در زمان همیاری مثل خود آقای مشیری بسیار موثر و موفق است و باید بدانیم میزان کمکهای خارجی و استفاده از بودجه سرنگونی جمهوری اسلامی از وزارت امور خارجه آمریکا و سازمانها و نهادهای دولتی و خصوصی به میزان کمکهای جمع آوری شده از مردم و فروش تبلیغات و “در اپوزیسیون” بودن ارتباطی مستقیم دارد
یکی از اولین کسانی که در مصاحبه با آقای میبدی زبان گرم و اطلاعات و معلومات ذهنی فراوانش باعث شد خود برنامه ساز مشهور تری شود آقای مهندس بهرام مشیری بود . در حال حاضر هر دو برنامه ساز موفق کارشان را با رقبای ان آی تی وی و ضیا آتابای ادامه میدهند
آنچه که با یک دیالوگ شروع شد و با دیالوگها محبوبتر و باعث مردمی شدن اکنون در منولوگ به جایی رسیده که در بحث هایی فلسفی و تاریخی بدون تعادل و بدون فرصت لازم برای کند و کاو و تحقیق آنچنان یکطرفه در همه مسائل مطروحه جلو میروند که بفکرم مگر میشود کج فهمی هایی را که برنامه ساز از تاریخ و حدیث . ادیان. قرآن و منابع دیگر دارد ازمیان توده های ناآگاهی که جز او و همفکران او منبع خبری دیگری ندارند به این آسانی ها اصلاح کرد
 بعضی از طرفداران مکتب ایشان عملا هر وسیله ارتباطی دیگر را برخود حرام کرده و زنجیره هایی از اسارت جدید ناشی از بی اعتمادی و عدم تحقیق مستقیم در متون را بر خود آویخته اند
دیواری بسته از تعصب و قضاوتهای کج و معوج که بناچارباید مسیرت را عوض کنی و با احتیاط از کنارشون رد بشی و برسم خودشون یک درودی بگی یا لبخندی تعارفشان کنی و خودت را از دردسر نجات بدی. در هر موردی هم از تاریخ تا ادیان نظر ساخته و پرداخته و آماده وجود دارد
نا گفته نماند که یکبارچهل دلار پرداختم که در جلسه سخنرانی ایشون حاضر بشم. سمینار های تا دویست دلار و به بالا -همت عالی! برای نجات ایران- را هم شنیده ام… آنجا هم نشد که حرفم را به ایشان بزنم و خدا را شکر که نشد….که فرصت نشد….زیرا حدود چهل نفر با هر کلمه ایشون سری به علامت توافق نشان میدادند و سوالات فراوان همگی جهت دار و در توضیح خواستن بیشتر در موافقت و کسب اطلاعات بیشتر بود و نه در ایجاد یک فضا  برای دیالوگ……که اصلا هدف برنامه و برنامه گذاران نبود و اخلال تلقی میشد….اگر هنوز وقت باقی بود با طرح سوالم رسوای جمع میشدم و متهم به هزاران اتهامی که بسیاریش قطعا به من نمیخورد و فرصت پاسخگویی هم پیدا نمیکردم….عجیب نیست؟
ایشان اول در کار دیگری بود
 اکنون همین کار در تلویزیونهای متعدد و سمینار و تجارت با مریدان و یا دیگر مبارزان شده کار اصلی واین بچشم منخطوطی موازی است با دینفروشانی که وی نقدشان میکند. یکی از شرایطی که قرآن برای راهنمایی به پرهیزکاران میدهد این است که از کسی حرف و نصیحت گوش بدهید که در آن نفع مالی نداشته باشد
قرآن در اولین جمله سوره بقره خود را بعنوان کتاب و قانونی برای هدایت پرهیزکاران معرفی میکند و شاگردانی از ایشان اگر بخواهند پرهیزکار باشند میتوانند همین قانون ساده ولی بسیار پیشرفته را عمل کنند و به برنامه هایی گوش کنند که گوینده از گفتن و هدایت نفع مالی نبرد
بر گردیم به سابقه جلسه ای که خواستم حضورا خدمت استاد مشیری برسم. بلیط فروش داوطلب برنامه هم یکی از کاسب های محل بود که عدم صداقت خود را به من شخصا و قطعا ثابت کرده بود و در محل هم سوابق چندان خوبی نداشت…..فقط دنبال کاسبی بود…. آدمی ساده در مواردی ولی بسیار پیچیده در رشته کار و کاسبیش……یاد موتلفه وبازاریهای اونور خط نمیفتید که از کجا و  از کی شروع به مبارزه کردند؟
تعصب را هدف قرار بدیم نه متعصبهای ساده لوح فرقه ها را…!…. فرصت طلبی را محکوم کنیم و خودمون هم فرصت طلبی نکنیم. این شهرت ها و این ثروتها و این شوکت ها موقتی است. زیاد به آن دل نبندیم. نمیدانیم سالها و قرنها پس از ما هر حرف و هر اندیشه کج ما به کجا راه خواهد برد
روزیکه تروریست یهودی اسرائیلی قلب اسحق رابین را با تنفر جناحی و فرقه ای بخاطر تفاوت یک طرز فکر در امنیت اسرائیل نشانه میگرفت در این خیال بود که با از بین بردن یک خائن خودفروخته مماشاتگر…..اسرائیل را میخواهد از شر صلح ذلت باری که آنروز مطرح بود نجات بدهد….زنخیره نهایی از طرز تفکراتی مبتنی بر زورو توسل بر اسلحه…..ما به کدامین سو میرویم؟
آثار و گفتار و ویدیو ها و نوشته ها دست بدست خواهد  شد. هرانسانی و هر عمل و اثری به مثابه حلقه ای ..و زنجیره های بی اعتمادی و کینه ها نا آگاهیها هم حلقه به حلقه ادامه پیدا خواهند کرد حتی اگر در زمان اندک زند گی خود تاثیرات آنی آنها را نبینیم. مراقب زنجیرهای پس از خودمان باشیم که به ما وابسته اند هرچند آنها را ندیده و نشناخته باشیم. اگر با خطا و اشتباهی بدون تحقیق زنجیر را از گذشته به آینده وصل کنیم قطعا در گمراهی آنها مسئول هستیم. زیرا بعنوان یکی از حلقه ها میتوانیم مطلب غلطی را که شنیده ایم منتقل نکنیم. زیرا انسان با زنجیر تفاوت دارد . با اختیار بدنیا آمده و ما اختیار تحقیق داریم و میتوانیم منابع فکری خود را افزایش دهیم
  کج فکری و در زنجیر تعصبات بودن همیشه برای همه مکاتب وجود داشته و قطعا باید آزاد باشد. تعریف آزادی بر این است که تا محدود کردن آزادی دیگران هیچگونه محدودیتی وجود ندارد
برای آزادی مخالفان خود ایستادگی و استقامت نشان دهیم. من برای آزادی افکار و اعمال ایشان هم ایستاده و بازخواهم ایستاد اگرچه در بسیاری از موارد اختلاف نظر داشته باشیم

محبوبیت و حقانیت
وقتی اسم  و فامیلی ایشان را در یوتوب جستجو کنید تا امروز ۱۷ آوریل ۲۰۱۳و اردیبهشت ۹۲ دوازده هزار و چهارصد ویدیو از ایشان بتنهایی در سایت یو توب وجود دارد که برخی از آنها دهها هزار بازدیدکننده داشته است. این رقم غیر از بینندگان تلویزیونی یا ایمیلهایی است که بصورت های دیگر و ویدیوهای مستقل از یوتوب در ایمیها مثل نقل و نبات بین مردم میچرخد
 ممنوعیت آثار بتنهایی  و خود بخود عامل بزرگی در جذابیت است
شاهد بوده ام که کپی ویدیوی پیش پا افتاده شاعر درپیتی نستالژیکی که شخص شاعرش هم در لوس آنجلس بیست و پنج دلار نمیتوند اصلش را بفروشد در تهران کپی اش تا معادل پنجاه دلار در کتابفروشی ها و در پشت پستوها معامله میشود
آزادی را پاس داریم

چگونه از عقاید نادرست بپرهیزیم؟

برتراند راسل

برای پرهیز از انواع عقاید نادرستی که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای مهلک تر بازمیدارد.
اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد.

او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند.

تصور کردن این که چیزی را میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود.

نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که
هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد.
اغلب موضوعات از این ساده تر به بوته ی آزمایش درمیآیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که میتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند.

اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی میکنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند.
اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار میرود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. بنابراین هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید.
یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر میکنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمیتوانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار میآیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر میرسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشند، اما هر دو نمیتوانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است.
برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را محکوم میکرد، او دوست میداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند.
شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای جدید موافقند. اما اگر شما میخواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور میداشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه میداد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی میگذارد.
نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند.
همه ما، اهل هر جا که باشیم، متقاعد شده ایم که ملت ما برتر از سایر ملتهاست. ما با وجود دانستن این که هر ملتی محاسن و معایب خاص خودش را دارد، معیارهای ارزشیمان را به گونه ای تعریف میکنیم که ثابت کنیم ارزشهایمان مهمترین ارزشهای ممکن هستند و معایبمان تقریباً ناچیزند. دراینجا دوباره انسان معقول میپذیرد که با سوآلی روبروست که ظاهراً جواب درستی برای آن وجود ندارد. دشوارتر از آن، این است که بخواهیم مراقب خودستایی بشر به واسطه بشر بودنش باشیم، زیرا ما نمیتوانیم با ذهن غیربشری مباحثه کنیم. تنها راهی که من برای برخورد با این نوع خودبینی بشرسراغ دارم، این است که به خاطر داشته باشیم بشر جزء ناچیزی از حیات سیاره کوچکی در گوشه کوچکی از این جهان است و همانطور که میدانیم در دیگر بخشهای کیهان هم ممکن است موجوداتی باشند که نسبت بزرگیشان به ما مثل نسبت بزرگی ما به یک ستاره دریایی است.

 

برگرفته از صفحه فیس بوک دکتر صادق نمازیخواه