راز مهمی که بختیار هرگز فاش نکرد

بختیار و دریافت کمک شصت میلیون دلاری از صدام حسین عربستان سعودی و دیگران از زبان دکتر منوچهر رزم آرا وزیر بهداری در دولت بختیار هم رزم و دوست وی در پاریس در مصاحبه ای دوستانه با سیاوش اوستا -مهر تی وی در پاریس

دلیل اینکه بختیار و یارانش چمدانهای پول عربستان سعودی را نپذیرفتند این بود که حمل آنها بصورت نقد خطرناک … ! بود و نه به جهت اینکه دریافت کمک از خارجی اقدامی ملی گرایانه ای نیست و یا عارشان می آمد و به همین جهت از سعودیها خوستند همین پولها را به حساب نهضت ملی !مقاومت!… در سوئیس بریزند

آیا بختیار آنگونه که میگفت با ترور خمینی و یا اساسا با خشونت و ترور مخالف بود؟….در ویدوی پایین وابسته امنیتی اسرائیل آن روزها در تهران ادعا میکند بختیار نه تنها از وی بلکه از بسیاری از سازمانهای جاسوسی دنیا در آن زمان برای ترور خمینی در پاریس کمک خواسته بود. وی در این ویدیو و همچنین در کتاب خاطرات خود از اینکه به بختیار پاسخ مثبت داده نشده بود اظهار پشیمانی میکند

نوشته ای از محمود دلخواسته در سایت اینترنتی گویا

بختیار: اسطوره و واقعیت و سوزاندن فرصتی تاریخی (قسمت اول)، “

محمود دلخواسته

در این جا تلاش داریم به استناد مدارک و شواهد موجود، بخش هایی از زندگی سیاسی دکتر شاهپور بختیار را که در سرنوشت انقلاب ایران موثر بوده است بررسی تا حد امکان عینی کنیم. هدف نهایی از این تحقیق این است که تاریخ انقلاب تا سر حد امکان شفاف تر بیان شود، زیرا ادامه جنبش تاریخی ملت ایران برای کسب استقلال و آزادی منوط به این امر است

نامه هفتم شهریور ۱۳۵۶، سالی قبل از انقلاب، آقای بختیار به آقای خمینی: “…واکنون به وسیله دوست مبارز خود آقای ابوالحسن بنی صدر این عریضه را به حضور آن حضرت تقدیم می دارد. عطف نظر به گذشته و سوابق امضا کنندگان نامه ی مذکور خواستم استدعا نمایم که به منظور وسعت بخشیدن مبارزات و ایجاد هماهنگی بیشتر بین افراد ملت مسلمان در صورتی که مقتضی بدانید به هر نحو که صلاح باشد ما را در این راه هدایت و حمایت فرمایند.”

۱. وطن اندیشی از نوع ایرانی پیش از ورود به بحث در باره ابعاد مختلف زندگی سیاسی آقای شاهپور بختیار و تأثیری که بر وضعیت کشور داشته است، یک نکته حساس تاریخی-فرهنگی شایسته یادآوری است. در شرایط ایران امروز، یک دریافت شاید دیگر نیازی به شرح و بسط آکادمیک چندانی نداشته باشد؛ روابط و مناسبات شکل گرفته کنونی در عرصه عمومی و حتی خصوصی ایرانیان (با تأکید بر نقش رژیم استبدادی موجود) به گونه ای در حال پیشروی است که هر لحظه بر میزان تخریب روح و جسم هموطنانمان افزوده می شود. کسانی که برای مثال در شهرهای بزرگ و آلوده ای مانند تهران می زیند معنای این مرگ تدریجی را بهتر درک می کنند. پرسیدنی  است در برابر این ساختار ویرانگر که دارای عناصر پرشمار ضد ایرانی و ضد دینی است (۱)، چه می توان کرد؟ پاسخ کوتاه به این پرسش این است که فقط با حضور و استقرار یک مردمسالاری مبتنی بر مشارکت عمومی می توان از این شر روزمره خلاص شد. به بیان دیگر، در این مسیر هیچ راه حق مدارانه ای جز فعال شدن وجدان عمومی و عمل از طریق خود مردم وجود ندارد. هیچ راه میان بر خارجی وجود ندارد چرا که ایرانیان از جمله ملتهایی هستند که رفتن به سوی قدرتهای خارجی را تحمل نمی کنند. وجود این نوع استفلال طلبی آرمانی و ملیت خواهی نزد ایرانیان نشانه ای قوی بر استمرار وجدان تاریخی نزد ایرانیان است و باید ارج نهاده شود و گرنه به دلیل موقعیت ایران، از جمله “در چهارراه حوادث جهانی قرار داشتن”، اثری از ایران باقی نمی ماند تا اکنون در باره چگونگی تحول آن از استبداد به مردمسالاری به بحث نشست. این وجدان، سرشار از ویژگیهای ایرانیتی است که همان قدر که تداوم وطن را در این تاریخ پرحادثه ممکن کرده است، رفتن به طرف انیران و سر به خدمت قدرتها قرار دادن را امری نابخشودنی کرده است. شاید یکی از اصولی که وطن اندیشی ایرانی را از ناسیونالیسم عرب متمایز می کند، همین است که در ناسیونالیسم عربی برای تغییر در داخل، دست خدمتکاری به بیگانگان دراز کردن امری عادی است، ولی در وطن خواهی ایرانی، این روش، روشی اهریمنی پنداشته می شود و جز خیانت نام دیگری بر خود نمی تواند بگیرد. کافیست نگاهی کوتاه به قهرمانان و ضد قهرمانان موجود در فرهنگ مردمی، به ویژه در شاهنامه، انداخته شود تا متوجه این امر تاریخی و حساس شد که؛ یکی از اصلی ترین محکهای سنجش که ایران را از بسیاری از فرهنگهای قومی و قبیله ای در منطقه جدا می کند، همانا در استقلال عمل کردن است. می توان پرسید ایرانیان بر چه اصل راهنمایی وجدان یافته اند که تا این حد به ارزش استقلال واقف شده اند؟ برای پاسخ روشن به این پرسش خوب است به گفتار ها و کردارهای الگوهای این نوع تفکر و منش در همین دوره معاصر مراجعه کرد؛ به مدرس، به مصدق، به تختی و به شهید فاطمی برای مثال. روشن است که موازنه عدمی، اصل راهنمای این نوع وطن خواهی ایرانی است، در چنین موازنه ایست که در فضای رشد، گفتارها و کردارها توحید می جویند و مستقیم به درون وجدان تک تک آدمها نفوذ می کند. زیرا هر انسانی در شرایط طبیعی از زورگویی و زورشنوی مشمئز می شود. پیروزی رهبرانی چون مصدق بر اساس همین وجدان تاریخی قابل تفسیر است و اینچنین است که حتی شکستهای مقطعی نیز برای آنان به پیروزی تاریخی بدل می شود و نام آنها جاودانه می شود. قهرمانان آزادی واستقلال ایران همگی در پایبندی به  اصول و ضوابط ایرانیت بوده است که به صورت پهلوانان محبوب تاریخ وطن تبدیل شده اند. باز نگاهی به تاریخ معاصر می تواند شاهدی برای درستی این نظر باشد: مجاهدین خلق که قبل از رفتن به عراق محبوبیتی وسیع در بین نسل جوانان انقلابی داشتند و به عنوان انسانهایی آرمانگرا شناخته می شدند، از زمانی که دست از ویژگی ایرانیت شستند و به قول مصدق موازنه اشان را مثبت کرده، به دنبال قدرت و اصل قرار دادن منابع سلطه رفتند و بر این مبنا عمل کردند که هدف وسیله را توجیه می کند، اعتبار خود را نزد اکثریت مطلق مردم ایران از دست دادند. آنها در واقع با روی آوردن به خشونت گری و افتادن در دامن صدام، عهد ملی ایرانیت (=استقلال) را نقض کردند و برای سرنگونی مستبد درونی به خدمت دشمن خارجی در آمدند. صد البته که با این کارشان چه زود در تخریب خود تا حد مرگ پیش رفتند. با این روشی که سازمان برگزید، ادامه فعالیتهایش تا به امروز، جز از طریق سانسورهای فرقه ای، برپایی نظام تحمیق و اطاعت کور به هواداران و البته به یمن تزریق دلارهای کانونهای قدرت در خارج نبوده است. و اگر نبود وابستگی به بیگانگان، ادامه همین زندگی برزخی هم ناممکن می نمود. آری اینگونه بود که با یک چرخش و با نقض استقلال که در واقع توهین به وجدان تاریخی ملت بود، آن نیروی محبوب ۵۷ تا ۶۰  به تشکلی منفور در نزد جمهور مردم ایران بدل شد. نمونه های تازه تر گسستن از این ویژگی ایرانیت را می توان بعضاً در میان بعضی از مدافعان سرسخت ولایت فقیه در دهه ۶۰ جست که مدتی است در حالی که به آمریکا پناه آورده اند، در نکوهش انقلاب ۵۷ و در تقلیل ارزش استقلال تبلیغ می کنند. چنین گسستی اغلب با توجیه اسطوره جهانی شدن، درک مبهمشان از این نظر، و از بین رفتن مرزها و ارزشهای ملی انجام می شود. بنابراین، نظر به بافت فرهنگی ای که ایرانیان در پشت ذهن با خود حمل می کنند، دست دراز نکردن به بیگانه لازمه هر عمل سیاسی موفقی است. جنبش عمومی در ایران وقتی پدیدار می شود که نیروهای جانشین در استقلال و آزادی عمل کنند، یعنی در پیوند مستقیم با عناصر ایرانیت قرار داشته باشند. جنبش رهایی ایران از استبداد امروزی بدون آگاهی دقیق از تاریخ وطن و خصوصاً تاریخ معاصر ناکام خواهد ماند. اهمیت این آگاهی از این جهت مورد تاکید است که هر جنبشی در یک کانتکست تاریخی خاص انجام می گیرد و اصول راهنمای خاص خود را دارد واگر این کانتکست درست شناخته و تحلیل نشود یا جنبش را به تأخیر می اندازد (همان گونه که همینک انداخته است)، و یا بر اساس اصول راهنما و اهدافی انجام می گیرد که با ویژگیهای ایرانیت در تضاد است و بنابراین مانع عمومی شدن جنبش می شود و به همین دلیل امکان سرکوب گسترده آن را برای رژیم فراهم می کند. حال پس از بیان این مقدمه به موضوع تحقیق بر می گردیم.

۲. مسئله ای به نام بختیار تحلیل همه جانبه زندگی سیاسی دکتر شاهپور بختیار می تواند کمک خوبی به درک بخشی از زوایای تاریک تاریخ معاصر ما باشد. زندگی سیاسی وی به ویژه نقشی که در زمان نخست وزیری اش در اوج انقلاب به عهده گرفت ونیز نقشی که در تحولات بعدی، چه در جریان کودتای نوژه و  چه در رابطه با حمله عراق به ایران، بازی کرد اهمیت تاریخ پژوهانه بالایی دارد. وی از جمله مردان سیاسی بارز مخالف رژیم جمهوری اسلامی پس از انقلاب است. این هم البته از بختیاری اوست  که به علت تنفر و انزجاری که در میان اقشار مختلف مردم نسبت به اوضاع کنونی کشور و نظام حاکم پدید آمده است و به دلیل اعمال سانسور شدید از سوی رسانه های عمومی در انعکاس واقع نگرانه وقایع پس از انقلاب، فضایی برای هواداران وی ایجاد شده است تا به قول معروف از آب گل آلود ماهی گرفته و از ایشان تصویر یک قهرمان مستقل وطن خواه، «ضد آخوند» و هوادار آزادیها ارائه کنند. این نویسنده بر خلاف نظر بعضی از منتقدان ایشان که رگه هایی از وجود روحیات واقعی ملی گرایانه در ذهنیت وی سراغ می گیرند، بر این نظر است که این عمل و رفتارهای خارجی وی است که باید  معیار ملی بودن یا نبودن وی قرار گیرد. زیرا که عمل، امر واقع می باشد در حالیکه نظر امریست سابجکتیو که هم می تواند درست باشد و هم غلط و در هر دو حال پایه ای مستحکم برای کاری تحقیقی نمی تواند باشد.  در همین رابطه است که در اینجا تلاش داریم به استناد مدارک و شواهد موجود، بخشهایی از زندگی سیاسی وی را که در سرنوشت انقلاب ایران موثر بوده است بررسی تا حد امکان عینی کنیم. هدف نهایی از این تحقیق این است که تاریخ انقلاب تا سر حد امکان شفاف تر بیان شود، زیرا ادامه جنبش تاریخی ملت ایران برای کسب استقلال وآزادی منوط به این امر است.

۳. بختیار و نخست وزیری در کنفرانس گوادالوپ، جیمی کارتر به اطلاع رهبران غرب رساند که دولت ایشان به این نتیجه رسیده است که کار حکومت شاه تمام و تصمیم بر این گرفته شده که حکومت نظامی جایگزین شاه شود. (۲) بعد از اینکه سنجابی رئیس جبهه ملی و غلام حسین صدیقی پیشنهاد شاه را برای نخست وزیری نپذیرفتند، این موقعیت به شاهپور بختیار پیشنهاد شد، که ایشان فورا و بدون مشورت با رئیس جبهه و دیگر اعضای جبهه  آن را پذیرفت. (۳) داستان از این قرار بوده است که آقایان سنجابی و صدسقی چون شاه با شرایط آنها موافقت نکرده بود، این سمت را نپذیرفته بودند و بختیار در حالی که نخست وزیری را بدون اطلاع آقایان پذیرفته بود ریش سفیدان جبهه را دور هم جمع می اورد تا بدون آنکه این پذیرش را با آنها در میان بگذارد از نظر آنها در رابطه با چنین پیشنهادی مطلع شود و البته همانجا متوجه می شود که تمامی آنها موافقت آقای خمینی را شرط واجب پذیرش می دانند و قرار می شود که آقای سنجابی با پاریس تماس بگیرد. ولی قبل از چنین اقدامی، بختیار بعد از ظهر همان روز نخست وزیر شدن خود را اعلام و جبهه ملی ساعتی بعد در عین ناباوری به سبب این اقدام خودسرانه و روابط  و موافقتهای پنهانی وی با شاه او را از جبهه اخراج می کند. (۴)   بختیار آنچنان در سودای قدرت به سر می برد که اصلا متوجه نشده بود که نصب ایشان به عنوان نخست وزیر فقط به این علت انجام گرفته شده بود تا ظاهری قانونی برای خروج شاه پدید آید و به قول ویلیام سولیوان، سفیر وقت آمریکا، دولت ایشان چیزی جز برگ انجیری برای پوشاندن واقع موضوع که همان خروج شاه بود نبود. ولی آقای بختیار بر این باور شده بودند که با خروج شاه خواهد توانست رهبری انقلاب را بدست گرفته و به قول خودشان آنرا از دست آقای خمینی بدزدند.  ناباوری و شگفت زدگی سفیر آمریکا هنگام شنیدن سخنان بختیار آنقدر بود که در گزارش خود به واشنگتن، آقای بختیار را دون کیشوتی زندانی خیالات خود دانست: «اگر چه در نتیجه مذاکراتم با شاه بر من معلوم  بود که نقش بختیار جز برگ انجیری (۵) که به شاه اجازه می داد که با رعایت قانون اساسی ایران را ترک کند، نیست، بسیار متعجب شدم زمانی که دیدم که نخست وزیر جدید خود را به گونه دیگری به حساب می آورد. او با هیجان در مورد نقشه اش که دزدیدن انقلاب از دست آیت الله بود سخن می گفت.  او بر این نظر بود که با خروج شاه می تواند رهبری ایرانیان را در تسخیر خود در آورد…من به سخنان او در نهایت ناباوری گوش دادم، به سفارت برگشته و بعد از گزارش عصاره  گفتگویم، مشاهدات و نظر خود را راجع به بختیارگزارش کرده و گفتم که بختیار دارای شخصیتی دون کیشوت  گونه است و به نظر می آید که اصلا نمی فهمد که با ورود آیت الله و همراهانش، دولت ایشان با موج انقلاب از جا کنده خواهد شد.» (۶) البته ایشان بزودی همفکری درداخل دولت آمریکا، برژینسکی، پیدا کرد که معتقد بود که باید با انقلابیون با مشت آهنین برخورد کرد. (۷) و در این رابطه  مشغول آماده کردن نیروهای نظامی برای ایجاد برخورد بین نیروهای مسلح و انقلابیون شدند. (۸) و برابر خاطرات سفیر در ملاقاتهای مداومی که بین آقای بختیار و آقای سولیوان صورت می گرفت، آقای بختیار هنوز کاملا بریده از واقعیت، قصد سرکوب انقلاب را با استفاده از نیروی نظامی داشت: «من در ملاقاتهای مکرری که با بختیار داشتم با شگفتگی تمام می شنیدم که ایشان از قصد خود از مقابله با انقلاب و پراکنده کردن و به هرز بردن آن با حداقل استفاده از نیروهای نظامی را دارد.» (۹) و البته به نظر می رسد که شاه نیز تحت تاثیر تلقینات اردشیر زاهدی به همین نظر رسیده بود. (۱۰) و به همین علت آنقدر سفر خود را به آمریکا به تاخیر انداخت تا آنکه با تغییر شرایط، دولت کارتر به این نظر رسید که ورود شاه به آمریکا مخالف منافع دولت آمریکاست و سرگردانی شاه آغاز شد. البته کسی که در آن زمان زندگی کرده و حتی قدری در انقلاب شرکت کرده باشد خوب متوجه می شود که در آن شرایط که ملتی با چنان عزمی، که دنیایی را خیره خود کرده بود، تصمیم به سرنگونی سلطنت وابسته گرفته بود، آن تدارکات آقای بختیار برای دزدیدن رهبری انقلاب، سرکوب کردن و به هرز بردن آن ، به گفته سولیوان، تنها از یک ذهنیت دن کیشوتی می توانست صادر شود. با این وجود در آغاز آقای بختیار برای آنکه نشان دهد که مشروعیت خود را نه از شخص شاه که از مردم گرفته است، پیش شرط خود را برای پذیرش پست نخست وزیری، گرفتن رأی اعتماد از مجلس شورای ملی اعلام می کند. این اقدام با توجه به صوری بودن ماهیت انتخابات و دخالت مستقیم ساواک در واقع انتصاباتی بود در شکل انتخابات. به دلیل وابستگی مطلق مجلس به منویات همایونی، جز یک ژست سیاسی صوری  نبود. به اصطلاح، ذات نا یافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش! با این وجود، بختیار به خوبی آگاه بود که باید به گونه ای کار خود را  شروع کند که حکایت از جدیت و استقلال نسبی او در مقابل شاه کند. زیرا بدون چنین تصویری از ایشان در ذهن مردم، هیچ شانسی برای ادامه کار نمی توانست داشته باشد. بنابراین، از اولین مواد برنامه دولت پنج وزیره او (۱۱)، لغو سانسور مطبوعات ونیز انحلال ظاهری ساواک بود. ولی مهمترین حرکت سیاسی ایشان که با موافقت قبلی آمریکا انجام شده بود، و اصلا دولت آمریکا در رابطه با این عمل بود که نخست وزیری ایشان را معنی و تعریف کرده بود، به مرخصی فرستادن شاه بود. البته این حرکت سیاسی از خواسته های اصلی و تبعی شرکت کنندگان در انقلاب نیز می بود، هرچند خواسته اصلی ملت همان سرنگونی نظام سلطنتی بود که ایشان برای حفظ آن قسم خورده بودند. بنابراین مشخص بود که اکثریت مردم او را آخرین مانع رسیدن به مقصود می دانستند. گفتنی است دوازده روز پیش از خروج شاه، ژنرال هویزر، معاون پیمان ناتو، بدون اجازه شاه و بختیار و بدون طی مراحل قانونی سفر به طور ناگهانی وارد ایران شد و فرماندهان ارتش را مستقیما تحت فرمان خود قرار داد. سکوت رضایت آمیز بختیار در مقابل اقدامات این ژنرال آمریکایی، از میزان استقلال وی حکایت می کرد. تنها عکس العملی که در این هنگام بروز کرد شاید از سوی خود شاه بود که از تیمسار قره باغی پرسید: «آیا هیچ می دانید که آنها (آمریکا) درپی انجام چه کاری هستند؟» (۱۲) لازم به ذکر است که آقای بختیار بعدها سعی کرد نه تنها خود را از اصل موضوع کاملا بی اطلاع نشان دهد، بلکه آن را بی اهمیت جلوه می دهد: «در مدتی که من آنجا بودم، اطلاع نداشتم یک ژنرال آمریکائی بنام هویزر به ایران آمده، و برایم مهم نبود که یک ژنرال آمریکائی آمده باشد…» (۱۳) وی هر گونه تماسی بین خود و او را تکذیب می کند: «می توانم چیزی را که به جرات بارها گفتم، تکرار کنم که حتی یک مرتبه نه با تلفن نه حضوری نه با یادداشت، هیچ قسم تماسی با این ژنرال آمریکائی هویزر که به ایران آمده بود پیدا نکردم» (۱۴) همه اینها در حالی است که بعداً مقامات آمریکایی وجود چنین تماسهایی را تایید کردند. برای مثال، آقای هادینگ سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در ۱۸ بهمن ماه ۵۷ بعد از مراجعت ژنرال هویزر از ایران به آمریکا چنین گفت: «روز دوشنبه کارتر به اتفاق سایروس ونس وزیر امور خارجه و هارولد براون وزیر دفاع با ژنرال رابرت هویزر که پس از یکماه اقامت در تهران به واشنگتن بازگشت، گفتگو و تبادل نظر کردند، ژنرال آمریکائی در این مدت با شاهپور بختیار و فرماندهان نظامی ایران دیدار و گفتگو کرده است.» (۱۵) آقای بختیار در حالی خود را از آمدن هویزر بی اطلاع نشان می دهد که در همان زمان نه تنها خبرگزاریها خبر ورود هویزر را در جهان منتشر کرده بودند، بلکه هدف اولیه دولت آمریکا را نیز از ورود او گزارش کرده بودند. از جمله روزنامه اطلاعات در همان وقت از قول خبرگزاری فرانسه چنین گزارش می کند: «واشنگتن – خبرگزاری فرانسه؛ سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا امروز گفت ژنرال رابرت هویزر معاون فرماندهی نیروهای آمریکا در اروپا، مدت اقامت خود را در تهران تمدید کرده است که ارتش ایران را به پشتیبانی از شاپور بختیار ترغیب کند. ژنرال آمریکائی پنجشنبه گذشته در چهارچوب تلاشهای آمریکا برای پشتیبانی از دولت جدید بختیار و همکاری با وی وارد تهران شده است.» (۱۶) و چند ماه بعد آقای ابراهیم یزدی در تاریخ ۱۵ مردادماه ۱۳۵۸ متن پیامهای مبادله شده میان آقایان کارتر و خمینی را فاش کرد و معلوم شد که همزمان با تشکیل دولت آقای بختیار یعنی ۱۸ دیماه ۱۳۵۷ (۸ ژانویه ۱۹۷۹) آقای کارتر از طریق رئیس جمهوری فرانسه به وسیله دو نفر پیامی به آقای خمینی فرستاده و «… خمینی را تهدید کرده که اگر از دولت بختیار حمایت نکند در ایران حمام خون به راه خواهد افتاد… جیمی کارتر خواسته است که خمینی تمام نیروهای خود را بکار برد تا از مخالفت با بختیار جلوگیری شود.» (۱۷) با این مقدمه، آیا می توان باور کرد که بالاترین مقام دولتی کشور از حضور معاونت نیروهای ناتو در کشور که فرماندهان نظامی کشور را، که قرار بوده تحت کنترل نخست وزیر باشند، تحت کنترل خود قرار داده بود، اطلاع نداشته است؟ و به فرض که این سخن وی را بپذیریم آیا خود این نشان از بی لیاقتی و بی اختیاری کامل ایشان نمی باشد که فرماندهان پاسخگو به وی، تحت فرمان و کنترل شخصی در آمده اند که وی روحش نیز از وجود ایشان خبر نداشته و وقتی هم که مطلع شده است اصلا آنرا مسئله مهمی ندانسته اند؟ حتی اگر فرض نامعقول بالا را هم بپذیریم، با توجه به قراین و اوضاع و احوال، بختیار حتما از وجود نقشه B که انجام کودتا بوده اطلاع داشته و می دانسته است که هدف از مأموریت هویزر در درجه اول حمایت از دولت ایشان می بوده  ودر صورت شکست این طرح، باید طرح کودتایی اجرا شود که به گونه ای دیپلوماتیک در نامه کارتر به هویزر بیان شده بود؟ (۱۸) کودتایی که خود وی نیز نه تنها با اعلام حکومت نظامی در ساعت ۴ بعداز ظهر ۱۹ بهمن فعالانه در آن شرکت کرده، بلکه دستور بمباران هوایی نیروهای ملحق شده به انقلابیون را نیز داده بود: «ساعت در حدود ۶ صبح (۲۲ بهمن ماه ۵۷) بود که سپهبد ربیعی تلفن کرده اظهار داشت نخست وزیر تلفن می زند و می گوید مرکز آموزش هوائی دوشان تپه و مسلسل سازی اداره تسلیحات را بمباران کنید» (۱۹) حتی روشن است که او قبلا طرح دستگیری بین صد تا دویست هزار نفر را داده و در دو روز آخر نخست وزیری اشان تلویحا دستور کشتار و سرکوب مردم و هم دستگیریهای وسیع را نیز صادر کرده بود: «نخست وزیر… به سپهبد رحیمی فرماندار نظامی دستور داد که از این ساعت (ساعت در حدود ۱۹ روز ۲۱ بهمن ماه ۵۷ بود) مقررات حکومت نظامی را در تهران به موقع اجرا گذاشته تظاهرکنندگان را متفرق و از اجتماعات جلوگیری نمائید. سپس آقای بختیار رو به سپهبد مقدم رئیس ساواک نموده ضمن اشاره ای دستور داد: تیمسار هم آن طرح خودتان را به موقع اجرا گذاشته و آن عده را که با هم بررسی کرده ایم دستگیر نمائید…» (۲۰) البته آقای بختیار بعدا سعی کرد طرح سرکوبش را بسیار محدودتر از آنی که تیمسار قره باغی  افشا کرده بود جلوه دهد: «من به ارتشیان دستور دادم که فورا تمام وزرای کابینه کاذب را که می شناسند بازداشت کنند…» (۲۱) ولی گویی فراموش می کند که در تاریخ مورد نظر وی، بازرگان کابینه ای نداشت که وی دستور دستگیری آنها را بدهد: «وزرای کابینه کاذب تا بعد از ظهر روز ۲۲ بهمن ماه که آقای بختیار ناپدید گردید هنوز تعیین نشده بودند تا ایشان بتوانند چنین دستوری را بدهد، زیرا آقای بازرگان ساعت سه بعد از ظهر روز ۲۵ بهمن ماه ۱۳۵۷ هفت نفر وزیر خود را به آقای خمینی معرفی نمود.» (۲۲) بازرگان مدتها طول کشید تا کابینه خود را تکمیل کند و برای همین بود که بارها از قحط الرجال شکایت می کرد. در ادامه لازم است که به تحلیل لایه های عمیق تری از دوران نخست وزیری بختیار و بعد از آن، در رابطه با اصول استقلال، آزادی و مردمسالاری بپردازیم.

۴. رابطه بختیار با خمینی    در همان حال که کارتر خمینی را تهدید می کند که در صورت عدم حمایت از بختیار در ایران حمام خون راه خواهد افتاد و حتی آیت الله شریعتمداری نیز حمایتِ، البته مشروط، خود را از بختیار اعلام می کند، آقای خمینی کوچکترین حرکتی به طرف بختیار از خود بروز نمی دهد. این در حالی است که بختیار در آغاز نخست وزیریش به گونه ای جدی سعی می کند حمایت آقای خمینی را بدست آورد. در این رابطه، به غیر از تلاش هایش از طریق آمریکا و تهدیداتی که کارتر در صورت عدم همکاری خمینی با بختیار بعمل آورده بود، و نیز تلاشهایش در درون کشور، خواهرزاده خود به نام عباسقلی بختیار، وزیرصنایع، را به دیدن ابوالحسن بنی صدر در پاریس می فرستد تا به وسیله ایشان موافقت آقای خمینی را برای نخست وزیری خود جلب کند. بنی صدر بعد از اینکه از بختیار انتقاد می کند که چرا بدون مشورت با رهبران جبهه ملی پست نخست وزیری را پذیرفته است پیشنهاد می کند، حال که ایشان مقام نخست وزیری را پذیرفته اند، تنها راه حل برای پذیرفته شدن او این است که او از نخست وزیری شاه استعفا دهد و آقای خمینی او را به عنوان نخست وزیر انقلاب معین کند. پس از این دیدار، قرار بر این می شود عباسقلی با بختیار تماس بگیرد و بنی صدر با خمینی. خمینی پیشنهاد بنی صدر را توأم با قید قسم بر منصرف نشدن، می پذیرد ولی زمانی که بنی صدر موافقت وی را با عباسقلی در میان می گذارد، او به بنی صدر اطلاع می دهد که آقای بختیار پیشنهاد را نپذیرفته است وعلت نیز ترس او از کودتای ارتش  است. (۲۳) بعدها معلوم شد که ماجرا به گونه دیگری رقم خورده است.  بنابر خاطرات مهندس بازرگان که کاملتر آن در خاطرات شمس الدین امیر اعلایی آمده است، بختیار حتی با استعفانامه ای  که از طرف امیر اعلایی و دیگران برای بختیار نوشته شده بود با انجام تغییراتی موافقت کرده بود. آقای امیر اعلایی چنین می نویسد: «بختیار نگران عدم قبول امام بود. به او قول دادیم در این صورت متن نامه و امضاء او را پس می دهیم. قبول کرد. متن استعفا را برایش فرستادیم و او پس از دستکاریهائی به خط خود که عین آن نزد من است، آن را فرستاد و موافقت شد. ولی وقتی که آن را برای بختیار فرستادیم حاضر به امضاء نشد. این درست در روز پنجشنبه قبل از کشتار تهران بود. یادآوری می کنم تا آنوقت یعنی در نخست وزیری بختیار کشتاری در تهران اتفاق نیفتاده بود…» (۲۴) متن استعفا نامه ای که بختیار قرار بود در زمان استعفا منتشر کند این بود: «از آنجا که نهضت اسلامی ملت ایران با ایثار جوانان عزیز خود به آستانه پیروزی رسیده است، از آنجا که اکثریت قاطع ملت ایران به رهبر عظیم الشان خود امام خمینی ابراز اعتماد کامل نموده است، از آنجا که دولت اینجانب دکتر شاهپور بختیار فعلا از طرف اکثریت ملت ایران مورد توجه و علاقه نمی باشد، لذا این دولت استعفای خود را به پیشگاه ملت عزیز ایران به رهبری امام خمینی تقدیم می دارد و با توجه به خدماتی که این دولت در عمر بسیار کوتاه خود در راه رسیدن به اهداف عالیه ملت ایران انجام داده است، امیدوار است که بعد از این نیز همراه و همگام سایر آحاد و افراد ملت ایران بتواند بقیه راه طولانی موفقیت را بپیماید.» (۲۵) بازرگان می گوید ایشان حتی خود نامه ای از طرف آقای خمینی نوشته بودند که در آن آقای خمینی وی را به پست نخست وزیری منصوب کرده بود. (۲۶) حالا این سئوال مطرح است که چرا وی در لحظه آخر از امضاء کردن استعفانامه سر باز زد؟ گفتنی است وی به بنی صدر پیام می فرستد که علت نپذیرفتن، ترس از کودتای ارتش است، ولی همزمان برای ارتشبد قره باغی دلیل دیگری آورده بود. ارتشبد قره باغی، رئیس ستاد نیروهای مسلح در دوران انقلاب، به واکنش کارتر وقتی که بختیار به او این خبر را می دهد اشاره می کند و از قول خود بختیار نقل می کند: «نمایندگان خمینی در تهران به من پیشنهاد استعفا دادند و اطمینان دادند که در صورت استعفا من از سوی آیت الله خمینی به عنوان نخست وزیر منصوب می شوم. اما قول آنها را نمی توان  باور کرد.» (۲۷) بعداً‌ معلوم شد که علت امتناع وی از ارسال نامه نه ترس از کودتا یا عدم اعتماد به قول خمینی، بلکه مخالفت صریح جیمی کارتر با این کار بوده است. البته وی تمامی حقیقت را  به جیمی کارتر هم نگفته بود و نگفته بود که خود وی بوده است که تماس با آقای خمینی را آغاز کرده است و نه اطرافیان آقای خمینی (مانند بنی صدر و دیگران) که آنها هم تازه پس از این تماس بود که این پیشنهاد را به وی داده بودند. برژینسکی در این رابطه از کارتر نقل می کند: «ما باید به بختیار بگوییم دیگر حرکت به طرف چپ را نخواهیم پذیرفت. ما از نیروهای مسلح و سعی این نیروها برای ایجاد ثبات حمایت خواهیم کرد اما موافق آوردن خمینی و طرفدارانش به درون حکومت نیستیم.» (۲۸) البته بعدا  او سعی کرد به اصطلاح پولیتیک بزند و بدون اینکه استعفا بدهد با آقای خمینی دیدار کند. به همین خاطر در روز ۷ بهمن اعلام کرد: «من به عنوان یک ایرانی وطن دوست که اعتقاد صادقانه دارم که رهبری و زعامت حضرت آیت الله العظمی امام خمینی و رای ایشان می تواند راهگشای مشکلات امروزی ما و ضامن ثبات و امنیت کشور گردد، تصمیم گرفتم که ظرف ۴۸ ساعت آینده شخصآ به پاریس مسافرت کرده و به زیارت معظم له نایل آیم و با گزارشی از اوضاع خاص کشور و اقدامات خود ضمن درک فیض در باره آینده کشور کسب  نظر نمایم.» (۲۹) طبیعی است این دیدار اگر انجام می گرفت به این معنی می بود که آقای خمینی با پذیرفتن آقای بختیار به نخست وزیری، به او، به عنوان نخست وزیر، مشروعیت می دهد. بنی صدر در شب پرواز پس از مشاوره با آقای دکتر عبدالصمد تقی زاده (۳۰)، به آقای خمینی تلفن کرده و می گوید پذیرفتن بختیار قبل از استعفا، مشروعیت دادن به نخست وزیری ایشان است و آقای خمینی باید استعفای ایشان را پیش شرط دیدار کند. آقای خمینی نیز ضمن صدور اعلامیه ای پیش شرط را برای ملاقات اعلام می کند، ولی همانگونه که آوردیم آقای بختیار عمدتاً به علت مخالفت کارتر از استعفا خوداری می کند.  در اینجا این سوال نیز مطرح می شود که اصلا ایشان به چه حقی به کارتر اطلاع داده بودند و در مورد امری داخلی از رئیس جمهور یک دولت خارجی سعی در کسب اجازه کرده بودند تا آنگونه از کارتر تو دهنی بخورند که بعد هم برای پوشاندن آن، هم به رئیس ستادش، هم به خواهر زاده اش عباسقلی بختیار و هم به بنی صدر دروغ بگویند؟ الان معلوم شده است که رابطه پنهان وی با آمریکا به حد اقل پانزده سال قبل از این تاریخ برمی گردد و در آن زمان نیز دولت آمریکا چنان اعتمادی به ایشان داشته که در اوج جنگ سرد و در کشوری استراتژیک چون ایران، کاخ سفید بختیار را مامور می کند که با حزب توده که آمریکا دشمن درجه یک خود در ایران به حساب می آورده وارد مذاکره شود: «پس از یک ربع ساعت مجددا تلفن صدا کرد و خود دکتر شاهپور بختیار که صدای وی را می شناختم پای تلفن بود…. مشغول صحبت شدیم. او گفت: از طرف ماورا بحار بود (مقصودشان آمریکائیها بود) می خواهند با توده ایها مذاکره کنیم که ببینیم چه می خواهند. عبدالکریم قاسم در عراق هم شرط موافقت با تهران را روی کار آمدن ملیون دانسته است که اینها مجبور شده اند در جهت این سیاست رفتار کنند. مقصوذ اینست که ما کاری برای این مملکت انجام دهیم.» (۳۱)

۵. از دست رفتن فرصتی تاریخی      در تاریخ ملتها و انقلابها زمانهایی پیش می آید که فرد یا گروهی در موقعیتی قرار می گیرد که تصمیم گیری به موقع و در راستای صحیح می تواند بر ساختارهای اجتماعی و فرایند سیاسی اجتماعی تأثیری جدی و پایدار بگذارد. برای آقای بختیار در اوایل نخست وزیریش چنین فرصتی پیش آمده بود. اما وجود عنصر عدم استقلال در مقابل آمریکا نزد آقای بختیار بود که سبب شد نخست وزیری آقای خمینی را نپذیرد و این فرصت طلایی از دست برود. زیرا همانگونه که دیدیم علت عدم استعفا نه ترس از کودتا بود و نه بی اعتمادی به خمینی. بدین معنی که اگر او نخست وزیری را پذیرفته بود و خود با انجام رفراندوم، نظام سلطنتی را به جمهوری تبدیل کرده بود، به احتمال بسیار، از نابسامانیها جلوگیری می شد و امکان بازگشت به نهادهای اسبتدادی بسا از میان می رفت. چه آنکه زمینه بسیاری از مقاومتهای  غیر اصولی (از جانب سلطنت خواهان و…) که اسباب عمومی کردن خشونت می شد از میان می رفت و در نتیجه زمینه اجتماعی و سیاسی برای انحراف از اصول راهنمای انقلاب کمتر و کمتر می شد. دیگر اینکه سعی در انجام کودتا در ۱۹ بهمن و خیزش عمومی بر ضد آن به فروپاشی ارتش منجر نمی شد و در صورت بر پا ماندن ارتش، نه جنگ داخلی امکان ایجاد و توسعه میافت و نه  صدام به خود اجازه حمله به ایران را می داد تا اسباب جنگی شود که پایه های استبداد را استوار کرد و فضای باز آزادی را به  فضای بسته استبداد بدل کند. تا حد زیادی روشن است در صورتی که حکومت و نیروهای نظامی کشور در بهمن ۵۷ انسجام خود را حفظ کرده بودند، استبداد بعد از انقلاب که نیاز به برپایی ستون پایه های خاص خود داشت (مانند ایجاد دادگاههای انقلاب، نهادهای موازی انقلابی، کمیته ها و سپاه پاسداران و…) علت و امکان ایجاد این ستون پایه ها را نمی یافت. اما عدم استقلال آقای بختیار در مقابل آمریکا سبب از دست رفتن فرصتی طلایی برای تحول سالم نظام استبدادی پهلوی به یک جمهوری مبتنی بر اصول دموکراتیک شد.

Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © ۲۰۰۸ news.gooya.com  All rights reserved for the original source

بختیار: اسطوره و واقعیت و سوزاندن فرصتی تاریخی (قسمت اول – بخش دوم)، محمود دلخواسته

[قسمت اول – بخش نخست]

۶. میزان شناخت بختیار از روحانیت      برخی مرتب این نظر را مطرح می کنند که آقای بختیار از معدود رهبران سیاسی در ایران بود که ماهیت روحانیت و به خصوص خمینی را بسیار زود شناخته بود و فریبشان را نخورد وسعی کرد که مانع خودکشی ملت ایران شود! در برابر این دسته نظریات، این سؤال مطرح است که چرا آقای بختیار در اوج انقلاب که بنا بر اجماع متخصصان انقلاب یکی از مردمی ترین انقلابات قرن بیستم بود، نه تنها جانب مردم را ترک بلکه جبهه ملی را با این عمل، به شدت تضعیف کرد؟ همانطور که خواهیم دید، علت آن نبود که او بیش از هر کس دیگر از ماهیت قدرت طلب و ارتجاعی روحانیت سیاسی، به خصوص آقای خمینی مطلع بود، بلکه علت  اصلی اندیشه راهنمای او بود. بر خلاف مصدق که همیشه از طریق مردم عمل می کرد و صریحاً‌، و نه در تعارف، خود را خدمتگزار مردم می دانست و هیچ حرکتی را بدون موافقت اکثریت مردم انجام نمی داد، آقای بختیار اندیشه راهنمایی از همان نوع آقای خمینی  و دیگرمستبدان در سر داشت. او نیز قائل به ولایت نخبه ها بود، مردم را صاحب رأی نمی دانست و  حاکمیت نخبگان را روش مدیریت می دانست. تنها فرق او با آقای خمینی، مصداق نخبه بودن بود و بس.  آقای خمینی روحانیت را نخبه گان و رهبران جامعه می دانست و بقیه اعضا جامعه راعوام، صغیر و یتیم می دانست و آقای بختیار امثال خود را جزو نخبه گان و رهبران سیاسی می دانست که حق استفاده ابزاری از مردم را دارا هستند:

«دنیا را همیشه عده معدودی به جلو رانده اند نه توده های وسیع. من همیشه به نخبگان اعتقاد داشته ام و وظیفه آنها را هدایت مردم به سوی هدفی که یافته اند می دانم.» (۳۲) بنابراین، دعوای آقای بختیار با آقای خمینی نه بر سر استقلال ونه بر سر  آزادی و نه بر سر کرامت انسانی و نه بر سر حق تعیین سرنوشت تک تک ایرانیان بود، زیرا همانطور که دربالا نقل شد وی اصلا نسبت به ملت و مردم و اصل بودن نظرات مردمسالارانه  اعتقادی نداشت، بلکه بر سر رسیدن به حکومت بود. وقتی کسی مردم را عوام می داند، نمی تواند اندیشه و باوری غیر از قدرتمداری در پیش رو داشته باشد. به همین دلیل است وقتی چنین مردمی  در نهایت از اوامر و امیال ایشان سرپیچی می کنند، او برای خود حق سرکوب آنها را قائل می شود. کشتار میدان ۲۴ اسفند، میدان انقلاب کنونی، بعد از نپذیرفته شدن وی از طرف آقای خمینی را در این رابطه است که می توان فهمید، و نیز دفاعشان از کشتار روز بعد در برابر خبرنگاری که پرسیده بود آیا فرمان تیراندازی از طرف وی داده شده است، حاکی از همین نوع نگاه است: «‌ارتش بدون دستور من کاری را انجام نمی دهد.»(۳۳) وی در روز ۸ بهمن دستور تیراندازی در میدان انقلاب را به مردم داده بود که در جریان آن سی و هفت نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند. (۳۴) و این اقدام نیز در همان زمانی بود که شخص نخست وزیر آقای بختیار دستور آمادگی برای دستگیری بیش از ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر را داده بود: «قره باغی: ولی گزارشی که دیشب داده بودند به فرماندار نظامی، جناب نخست وزیر چی گفتند؟ این جا مطرح بفرمائید که جناب نخست وزیر بر محور نظریات تیمسار سپهبد محققی گفتند که یک محلی تهیه بشود برای دستگیری چقدر؟ (  ): صد هزار نفر. قره باغی: ۲۰۰ هزار یا ۱۰۰ هزار، جا دارید که ….» (۳۵) البته این همان کودتایی است که به همراهی ژنرال هویزر قرار بود انجام دهد. گرچه او، بنابر خاطراتش، اصلا روحشان نیز از حضور هویزر در کشور خبر نداشته است! طرح کودتا و سرکوب در پی به خیابان ریختن مردم و سرپیچی بسیاری از واحدهای رزمی ارتش از دستور سرکوب مردم و در نتیجه اعلام بی طرفی از سوی ارتش شکست خورد. ولی سئوال این است که اگر چنین کودتایی در اوج انقلاب و حضور مردم، می خواست به هر قیمت به هدف برسد آیا غیر از توسل به کشتار وسیع مردم و نیز کشتار اجتناب ناپذیری که این دستگیریهای عظیم ایجاب می کرد امکان پذیر بود؟ تلفات در بین این جمعیت بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر که قرار بود دستگیر بشوند، بدون آمادگی از لحاظ تأمین تغذیه، بهداشت ومسکن چقدر می شد؟ زمانی که ظرفیت اوین بیش از ۵۰۰۰ نفر نبود چگونه این تعداد در این زندان جا داده می شدند؟ البته بعضی از فرماندهان را نظر بر این بود که این تعداد را به جنوب برده تا مشکل سرما نباشد. ولی کسانی که زیر آفتاب سوزان جنوب کار کرده باشند می دانند که زندانهای جنوب در تابستان چه شکنجه گاهی اند و به راحتی می توان تصور کرد که چه بسا بسیاری از زندانیان از آنجا جان سالم بدر نمی بردند. در اینجا ذکر این واقعیت ضروراست که تیمسار قره باغی در چند جای خاطراتش ذکر می کند که بختیار دستور داده بود از مردم کسی کشته نشود. زیرا بختیار نیک می دانست که در صورت تیراندازی به سوی مردم، امکان هر گونه موافقتی بین او و خمینی (حتی اگر آقای خمینی می خواست) از بین می رفت.  بدین لحاظ است که می بینیم که وقتی او مطمئن می شود که امکان موافقت وجود ندارد، دستور تیراندازی را هم صادر می کند. همانگونه که قبلا ذکر کردم  بسیاری از هواداران آقای بختیار در بی اعتنایی کامل به مدارک موجود این نظر را مطرح کرده اند که مخالفت بختیار با آقای خمینی به این علت بود که او شناخت عمیقی از روحانیت و بخصوص از آقای خمینی داشته است. البته معلوم نیست که اگر کارتر با همکاری بختیار با خمینی موافقت کرده بود، آنوقت چگونه از نظر خود دفاع می کردند. ولی برای اینکه نشان داده شود که چنین نظری تنها محصول خیالات هواداران آقای بختیار است، تنها لازم است که به نامه ای که به خط خود آقای دکتر بختیار حدود یک سال قبل از نخست وزیری به آقای خمینی نوشته بود، توجه کنیم. قبل از طرح اصل این نامه لازم است یادآوری شود آقای بختیار بعد از گشودگی نسبی فضای سیاست ایران بعد از انتخاب جیمی کارتر، نامه ای انتقادی معروفی به اتفاق آقایان سنجابی و فروهر به شخص شاه نوشته است. در واقع پس از این دیدار است که در پاریس با بنی صدر دیدار می کند و از وی می خواهد که نامه ای را که برای آقای خمینی نوشته است به دست وی برساند و بنی صدر نیز خواهش ایشان را به این شرط می پذیرد که ایشان قول بدهند که بر عهد وفا کنند و خدمت نیروی خارجی نروند چون قبلا از آقای بختیار شنیده بودند که گفته بود با اینکه شجاعتر از ویت کنگ وجود ندارد ولی آنها هم بدون روسیه و چین کارشان به جایی نمی رسد. (۳۶)

متن نامه ای که آقای بختیار برای آقای خمینی فرستادند به این شرح است: «هفتم شهریور ماه ۵۶- حضرت آیت الله خمینی دامت برکاته؛ خاطر مبارک شاید از انتشار اعلامیه مورخ ۲۲ خرداد ۵۶ که با امضای اینجانب و آقایان دکتر کریم سنجابی و داریوش فروهر در تهران انتشار یافته است اطلاع حاصل فرموده اید. ما در مقابل خلق و خدا بیان این حقایق را ادای وظیفه ملی ودینی خود دانسته ایم و اوضاع کشور را همانطوری که هست بگوش هموطنان خود ودنیای خارج رساندیم. در این ایام که برای چند روز اقامت در فرانسه بودم با دوستان وهمفکران خود تبادل نظر کردم واکنون به وسیله دوست مبارز خود آقای ابوالحسن بنی صدر این عریضه را به حضور آن حضرت تقدیم می دارد. عطف نظر به گذشته و سوابق امضا کنندگان نامه ی مذکور خواستم استدعا نمایم که به منظور وسعت بخشیدن به مبارزات وایجاد هماهنگی بیشتر بین افراد ملت مسلمان در صورتی که مقتضی بدانید به هر نحو که صلاح باشد ما را در این راه  خیر، هدایت و حمایت فرمائید. باسلام و تهیت [تحیت]، ارادتمند  شاپور بختیار.» (۳۷)


این نامه فاش می گوید که وی در آن برهه خمینی را رهبر حرکت بر ضد استبداد شاه می دانسته است، وگرنه نامه نوشتن و او را اینگونه مورد خطاب قرار دادن کاملا بی وجه بود. دیگر اینکه آقای بختیار از آقای خمینی تقاضای «هدایت و حمایت»  می کند. یعنی نه تنها به او اعتماد دارد بلکه برای او،  مقام رهبری جنبش را قائل است.

دکتر محمود دلخواسته

[بازگشت قسمت اول – بخش نخست]

***

زیرنویس

۱-  اسلام در اینجا بر اصل موازنه منفی و روشی برای آزادی و رشد و مرامی برای اندیشه حق و عمل به حق (ایمان و عمل صالح) است که فهم و بیان می شود. ۲-   مصاحبه والری ژیسکاردستن، رئیس جمهور اسبق فرانسه، با روزنامه توس، ۲۳ شهریور ۱۳۷۷ ۳-   خاطرات احمد زیرک زاده در گفتگو با تاریخ شفاهی بنیاد مطالعات ایران ص ۳۱-۳۳ ۴-  خاطرات مهندس احمد زیرک زاده، پرسش های بی پاسخ در سالهای استثنایی، انتشارات نیلوفر: چاپ اول زمستان ۱۳۷۶، ص ۲۲۷-۲۳۰ ۵-  اصطلاح برگ انجیر از داستان آدم و حواست که وارد ادبیات سیاسی-اجتماعی غرب شده است، برگ انجیری که به وسیله آن، آدم و حوا، وقتی خود را عریان یافتند از شرم عورت خود را پوشاندند. این اصطلاح در مورد عملی بکار می رود که کارکردش حفظ ظاهر در انجام عملی است که اگر اصل آن آشکار شود تحقیرآمیز است. ۶-  William Sullivan, Mission to Iran (New York and London: W. W. Norton, 1981).p. 235-6 ۷-  Zbigniew Brezinzski, Power and Principle (London: Weidenfeld and Nicolson, 1983), p. 365. ۸-  William Sullivan, Mission to Iran (New York and London: W. W. Norton, 1981).p. 240 ۹-   همان   ۲۳۵-۶ ۱۰-  همان ۱۱-  ایشان نتوانستند بیش از ۵ وزیر را در دولت خود جذب کنند واین وزیران نیز، به علت اعتصاب و مخالفت شدید مردمی، توانا به انجام هیچ کاری نبودند. ۱۲-  Mohsen Milani. The Making of Iran’s Islamic Revolution: From Monarchy to Islamic Republic (Boulder: Westview Press, 1988), p. 127 ۱۳-   شاهپور بختیار؛ ۳۷ روز پس از ۳۷ سال، ص۵۱  ۱۴-  همان کتاب، ص۱۴  ۱۵-   رک: قره باغی؛ حقایق در باره بحران ایران، سازمان چاپ و انتشارات سهیل، ۱۳۶۳، ص۱۸۸ ۱۶-  روزنامه اطلاعات تاریخ ۱۹ دی ماه ۱۳۵۷ ۱۷-  قره باغی، همان، صفحه ۱۸۲ نیز  روزنامه آیندگان شماره ۳۴۱۸ دوشنبه ۱۵ مرداد ماه ۱۳۵۸ ۱۸-   Letter from Carter to Haig: General R. E. Huyser, Mission to Iran, vol. 2, introduction by A. M. Haig (Andre Deutsch Ltd., 1986). 18 ۱۹-  قره باغی، همان، ص ۴۳۶ ۲۰-   قره باغی، همان، ص ۴۰۵، همزمان باید پرسید کیست که در آن زمان زندگی کرده باشد و نداند که دستور جلوگیری از اجتماعات جز از طریق کشتار وسیع ممکن نبود.  به عنوان کسی که درجریان انقلاب در سطح مردمی شرکت فعال داشته ام وشب و روزم  در تظاهرات و خیابانها سپری می شد و نیز به عنوان کسی که نزدیک دو دهه است در باره انقلابات اجتماعی تحقیق می کنم نظر بر این دارم که حتی کشتار وسیع نیز در آن زمان تنها امکان داشت روشهای قهر آمیز را بر رفتار بعضی از انقلابیون حاکم بکند ولی نمی توانست که جریان انقلاب را متوقف کند. ۲۱-  رک: شاهپور بختیار، یکرنگی، ترجمه از فرانسه توسط مهشید امیرشاهی، پاریس۱۳۶۱(ناشر کتاب مشخص نیست) ص ۲۱۸ ۲۲-  قره باغی، همان، ص ۳۶۳ ۲۳-   مصاحبه نویسنده با بنی صدر، ۲۱ ژوئن ۲۰۰۵ ۲۴-  شمس الدین امیر علایی، مجاهدان و شهیدان راه آزادی، انتشارات کتابفروشی دهخدا، تیر ماه ۱۳۵۸، ص  ۶۰۳ ۲۵-  همان، ص ۶۰۴ ۲۶-  مهدی بازرگان، خاطرات، تدوین غلامرضا نجاتی، تهران، نشر رسا، ۱۳۷۵، ص ۳۱۴-۱۵ نیز عباس امیر انتظام تایید می کند که بازرگان با بختیار دیدار داشت و وی را ترغیب به استعفا کرد. رک؛ امیرانتظام، آنسوی اتهام، تهران، نشر نی، چ ۵، جلد ا، ص ۱۴۳ ۲۷-  رک: قره باغی؛ همان، ص ۳۰۶ ۲۸-   “we should tell Bakhtiar that we will not accommodate any more to the left; we support the military in their position and their effort to maintain stability, but we are not in favor of bringing Khomeini and his people to the government; Brezinzski, Power and Principle,  (London: Weidenfeld and Nicolson, 1983) p. 387 ۲۹-   روزنامه اطلاعات، ۸/۱۱/ ۱۳۵۷ ۳۰-   دکتر تقی زاده از فعالان جنبش دانشجویی در خارج و داخل ایران ونیز از دانشمندان محقق دررشته پزشکی بودند. در سال ۱۹۷۱ ایشان به عنوان یکی از کاندیدهایی جایزه نوبل در رشته پزشکی انتخاب شده بود و بعد از انقلاب به ریاست دانشگاه ملی رسیدند و تا کودتای سال ۱۳۶۰ این سمت را بر عهده داشت. ۳۱-   شمس الدین امیر علایی، مجاهدان و شهیدان راه آزادی، انتشارات کتابفروشی دهخدا، تیر ماه ۱۳۵۸، ص  ۵۶۴ ۳۲- شاهپور بختیار، یکرنگی، ص ۲۳۷ ۳۳- روزنامه کیهان، ۹. بهمن ۱۳۵۷ ۳۴- آقای مسعود بهنود می گوید علت کشتار این بود که به مرکز ژاندارمری در پایین خیابان کارگر حمله شده بود. این نظر را احتمالا ایشان از خاطرات آقای زیرک زاده که نقل قول از آقای بختیار کرده اند آورده اند که گفته است: «تفنگ دارند می کشند، سرباز چه کند؟ بایستد و کشته شود؟» گفتم: «چرا همان کاری که در تمام دنیا می کنند نمی کنید؟ تظاهرکنندگان را حبس کنید، در کامیون بریزید و از معرکه دور کنید.» جواب داد: «این امر سربازان ورزیده می خواهد. سربازانی که برای این نوع عملیات تمرین دیده اند (این مطلب صحیح است). سربازان ما فقط یک کار می دانند: تیراندازی. شنیده ام در اصفهان یک هنگ به این منظور آماده شده است. خاطرات مهندس احمد زیرک زاده، پرسش های بی پاسخ در سالهای استثنایی، ص ۲۳۱ آقای بهنود مطابق معمول  وقتی قول را مطابق میل خود دیده وظیفه ژورنالیستی اش را کاملا فراموش کرده و نه تنها تحقیق نکرده که ببیند که اگر آقای بختیار راست به دوستش گفته بود، چرا تمامی روزنامه های آن زمان که جریان درگیری را با تصاویر و مفصل گزارش کردند، هیچ سخنی از حمله مسلحانه را گزارش نکردند؟ چرا خود آقای بختیار در مصاحبه مطبوعاتی روز بعد، کشتار را با بهانه دفاع در برابر حمله مسلحانه توجیه نکرد؟ چرا آقای بهنود به تناقض در سخن خود بختیار دقت نکرده و دروغ آن را نیافتند، که اگر ژاندارمری دفاع از خود در مقابل حمله مسلحانه می کرد، که دیگر دفاع از خود احتیاج به هنگ مخصوص و دوره دیده نداشته که حمله کنندگان مسلح را دستگیر کنند چرا که به همان سربازانی احتیاج داشت که جز تیرندازی چیز دیگری را بلد نبودند.  حمله مسلحانه در تمامی دنیا دفاع مسلحانه نیروهای نظامی را ایجاب می کند و بس. به عنوان  کسی که در آن برخوردها فعالانه شرکت داشتم شاهد بودم که بیشتر کشتارها در خود میدان انقلاب انجام شد واصلا نه تنها حمله ای از طرف مردم در کار نبود که در بسیاری از موارد درجه دارانی که در بین مردم گیر افتاده بودند مشمول حمایت و مواظبت کامل مردم می شدند,و حتی اساحه ای را که از دستشان افتاده بود به آنها برمیگرداندند . حال باید گفت که آقای بهنود چرا بوظیفه ژورنالیستی خود عمل نکرده و دیگران را در قلب تاریخ همراهی کرده و کسانی که سخنان وی را جدی می گیرند به گمراهی کشانده و در گیر تناقض؟ این سخن مرا یاد آن خبرنگار بخش فارسی بی بی سی می اندازد که چند سال پیش  در جلسه ای گفته  بود که اصلا در ۱۷ شهریور کشتاری انجام نشده بود. باز بعنوان یکی از شرکت کنندگان در آن تظاهرات که بر حسب اتفاق از کشتار جان بدر بردم، پاسخ دادم پس آن نفربر زرهی روسی که با مسلسل کالیبر پنجاه میلیمتری، در جنوب میدان ژاله، کشتار اول را در صبح شروع کرد آیا تیرهای پنجاه و شش گرمی اش از خیال و ذهن شما ساخته شده بود واین زن و مرد بدون دلیل در خون خود غلت خوردند؟ ۳۵-  مثل برف آب خواهیم شد: مذاکرات شورای فرماندهان ارتش در بهمن ۵۷ نشر نی، تهران ۱۳۶۵، ص ۷۱ ۳۶-   مکاتبه از طریق ایمیل با آقای بنی صدر در تاریخ ۲۹-۱۰-۲۰۰۸ ۳۷-   آقای بنی صدر کپی نامه را به در خواست نویسنده ارسال کرده اند.

Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © ۲۰۰۸ news.gooya.com  All rights reserved for the original source

 

بختیار: اسطوره و واقعیت، هدف از کودتای نوژه (بخش دوم)، محمود دلخواسته

محمود دلخواسته

نقش فعالانه بختیار در جریان کودتای نوژه، یعنی جریانی که به خوبی بهانه به دست روحانیت خشونت گرا داد تا کمر ارتش ایران را بشکند، نخستین اقدام وی پس از پیروزی انقلاب و اقامت در پاریس محسوب می شود. به دنبال همین کودتا بود که او به  ترغیب صدام حسین به حمله به ایران پرداخت و در واقع با این کارش با تنزل از مؤلفه های ایرانیت و اصول وطن خواهی که در بخش اول ذکر کردیم سبری به شدت انحطاطی پیدا کرد و وارد منفی ترین فاز زندگی سیاسی خود شد

m_delkhasteh@yahoo.co.uk

۷. زندگی پس از انقلاب      با شکست آقای بختیار و هویزر در اجرای کودتا و پیروزی اولین مرحله انقلاب که همان سرنگونی نظام سلطنت بود (۱)  آقای بختیار به مخفیگاه رفته و سپس از ایران خارج می شود. وی پاریس را محل تبعید خود بر می گزیند. در اینجاست که زندگی جنجالی آقای بختیار و ارتباط گیریش با صدام حسین و دیگر شیخ نشینهای عرب آغاز و با دول غربی، به خصوص انگلستان و آمریکا، همراه می شود.  همانگونه که خواهیم دید نقش فعالانه بختیار در جریان کودتای نوژه، یعنی جریانی که به خوبی بهانه به دست روحانیت خشونت گرا داد تا کمر ارتش ایران را بشکند، نخستین اقدام وی پس از پیروزی انقلاب و اقامت در پاریس محسوب می شود. به دنبال همین کودتا بود که او به  ترغیب صدام حسین به حمله به ایران پرداخت و در واقع با این کارش با تنزل از مؤلفه های ایرانیت و اصول وطن خواهی که در بخش اول ذکر کردیم سبری به شدت انحطاطی پیدا کرد و وارد منفی ترین فاز زندگی سیاسی خود شد.

۸. چرایی کودتای نوژه و نقش بختیار      بعد از پیروزی انقلاب، با نخستین نقض عهدی که از سوی آقای خمینی صورت گرفت، به این معنا که حاکمان شرع وی، با نظامیان رژیم پیشین، خشونت را رویه کردند، عهدشکنی در برابر ملتی که به نحوی تاریخی برای استقلال و آزادی خویش برخاسته بودند رویه شد. اما در این موضوع، خود آقای خمینی بیش از همه مقصر است زیرا او که پیش از پیروزی انقلاب تعهد کرده بود با نظامیان برخورد قهرآمیز نخواهد داشت به سرعت این قولش ا از یاد برد و به جان ارتش افتاد. در زیر به عین متن تعهد آقای خمینی در برابر ارتش توجه کنیم، تا به عمق بی اعتقادی او نسبت به تعهدات، حتی نسبت به ارزشهای دینی، (مانند قاعده آمره اوفوا بالعهود/ به عهد خود وفا کنید) پی ببریم: (۲)

 
آقای خمینی هنوز چند روز از پیروزی مرحله اول انقلاب نگذشته بود که با دستور اعدام برق آسای تنی چند از فرماندهان، نقض عهد را آغاز و بعد به بهانه کودتا رویه قهر و خشونت را به حدی گسترش داد که بسیاری از افسران و نیز درجه داران به جوخه های اعدام سپرده شدند. بر اثر این روش قهر آمیز، روحیه ارتشی را که تا آستانه پیرزوی انقلاب بر خود مجاز ندید در برابر ملت بایستد و جوی خون راه بیاندازد، دستخوش نابودی ساخت. از طرف دیگر، نیروهای چپ استالینی، که در جهان مجازی ذهنی اشان، خود را لنین ایران می دانستند و هنوز در فرهنگ چگوارایی زندگی و در پی تکرار انقلاب اکتبر ایرانی بودند، جنگ مسلحانه را در نواحی مختلف ایران، به خصوص کردستان، آغاز کردند تا از موقعیتی که به سبب از هم پاشیدگی ارتش ایجاد شده بود، به انقلاب اکتبر خیالی اشان واقعیت ببخشند. و این حوادث تند خشونت گرایانه در حالی رخ می داد که  فدائیان و مجاهدین خلق فریاد انحلال ارتش را سر داده بودند و در دانشگاهها طنین فریاد «ارتش ضد خلقی منحل باید گردد» همه جا را پرکرده بود و از سوی دیگر، رهبران حزب جمهوری در داخل شورای انقلاب نیز به چنین نظری رسیده بودند که انحلال ارتش لازم است. درست در همین اوضاع و احوال است که آقای بختیار هم در هنگام خروج از ایران و حتی قبل از ورودش به پاریس، با صدام ارتباط برقرار می کند. با این استدلال که «تنها راه رهایی جنگ مسلحانه» می باشد! صدام نیز بعد از اینکه سعی اولیه اش برای عادی کردن روابط با آقای خمینی به نتیجه نرسید، تصمیم بر حمایت از آقای بختیار و سازمان سیاسی- نظامی وی گرفت. پس از آن بود که آقای ایرج پزشکزاد، نویسنده معروف رمان دائی جان ناپلئون، دکتر جنتی عطایی و منوچهر آریانا و همچنین سیروس آموزگار، وزیر اطلاعات کابینه بختیار، برای فعال کردن رادیوی بختیار که صدام در اختیار بختیار گذاشته بود، وارد بغداد شدند. (۳)

۹. چرا کودتای نوژه محکوم به شکست بود؟    گروه بختیار در همان حال که از امکانات تبلیغاتی دولت صدام برای براندازی استفاده می کرد، متوسل به حرکتهای مسلحانه نیز می شد. به این گزارشها توجه کنید: «طبق نوشته روزنامه لوموند، سرویسهای اطلاعاتی امریکا تاکید کردند که حکومت بغداد به گروههای نظامی اجازه داده که در خاک عراق برای سرنگونی رژیم ایران تشکیل شوند. اکثر این گروهها وابسته به شاهپور بختیار هستند.» (۴) و کماندوهای ایرانی طرفدار بختیار که از عربها و کردها در عراق تشکیل شده اند، عملیات خرابکاری در ایران را انجام می دهند. این کماندوها به موازات نیروهای ژنرال اویسی عمل می کنند. اما به قول یکی از نزدیکان شاهپور بختیار، بین دو گروه عملا همکاری وجود ندارد. شاهپور بختیار یکسال اخیر چندین بار به عراق مسافرت کرده  و یک ایستگاه رادیویی در آنجا تشکیل داده است.» (۵) و یا «شاهپور بختیار در مصاحبه با رادیو فرانسه اعلام کرد که عراقی ها از انجا که منافع مشترک داریم به من کمک می کنند. شاهپور بختیار از عراقی ها که بر خلاف شیخ نشینها علیه رژیم ایران موضع گرفته اند تجلیل کرد.» (۶) و یا «روزنامه عراقی البعث ارگان حزب بعث برای اولین بار به طور علنی از تشکیل نهضت مقاومت ملی بختیار دفاع کرد. ناظران بر این باورند که اهمیت داده شده به گفته های شاهپور بختیار در باره سرنگونی رژیم خمینی غیر معمول است» (۷) با وجود فعالیتهای مسلحانه گروههای وابسته به بختیار، اویسی وهمکارانشان، مشخص بود که سرنگونی رژیم خمینی با این گونه حرکتهای ایذایی امکان ندارد. از راه حرکت مردمی نیز امکان نداشت زیرا هنوز جنبه های دموکراتیک انقلاب تا حد زیادی بر جنبه های استبدادی قالب بود و بنا بر این هنوز اکثریت مردم، نظام را قابل دفاع می دیدند. برای مثال، آقای خمینی در سعی اولیه اش برای اجباری کردن حجاب با شکست روبرو شده بود. در بهمن ۵۹ بنی صدر درتنها انتخابات کاملا دموکراتیک رژیم ( به دلیل آنکه تا آن زمان نظارت استصوابی وجود نداشت) با کسب بیش از ۷۶%  آرای ملت، شکست سنگینی بر حزب جمهوری وارد کرده و بر محبوبیتش روز به روز افزوده می شد. (۸) در این شرایط طبیعی بود که حرکات  مسلحانه بر ضد رژیم انقلابی، به شکست بینجامد. تا جایی که در واکنش به همین واقعیت، سازمان فدائیان خلق  به دو گروه اکثریت و اقلیت تقسیم شده و اکثریت دست از مبارزه مسلحانه کشید. حزب کومه له و دموکرات کردستان نیز به رئیس جمهوری مراجعه و پیشنهاد کرده بودند در صورتی که خمینی عفو عمومی بدهد اسلحه را زمین خواهند گذاشت. (۹) وضعیت اقتصادی هم با وجود محاصره اقتصادی، رو به بهبودی گذاشت (۱۰) و حزب جمهوری در حالت دفاعی قرار گرفت تا جایی که رهبران آن (آقای بهشتی و رفسنجانی) به قصد تحریک آقای خمینی و با لحنی انتقادآمیز و تا حدی تهدیدآمیز مبنی بر این که چرا آنها را در برابر بنی صدر تنها گذاشته است، عاجزانه به او نامه نوشتند. (۱۱) با توجه به این امور واقع است که می توان متوجه شد، چرا برای بختیار، بنی صدر که تا دیروز «دوست مبارز» بود و در تمام دوران ریاست جمهوری اش هیچ گاه در دفاع از آزادیها و استقلال وطن، از قول و فعل، بازنماند، در دوران ریاست جمهوریش، خطری بزرگ تر از خمینی گشت؟     تحلیل این قلم این است که کجراهه ضد وطنی ای که بختیار در آن افتاده بود، توسل جستن به نیروی خارجی را در نظرش خواه ناخواه موجه جلوه می داد. زیرا وی در هوای قدرت تصور می کرد در آن شرایط جز از طریق عراق نمی تواند به قدرت بازگردد. البته ایران-گیتیهای داخل حزب جمهوری در شرایطی که بحران گروگانگیری را به خصوص از طریق طولانی کردن آن وسیله استقرار سلطه خویش تلقی می کردند و نیز با توجه به محاصره اقتصادی، زمینه بین المللی برای این تجاوز را فراهم آورده بودند. این مسئله یکبار دیگر نشان می دهد که بیگانه بدون همدست داخلی نمی تواند در ایران زمین نقش بازی کند. صدام باید مطمئن می شد که در صورت حمله، مقاومتی منسجم و سازمان یافته در برابر او وجود نخواهد داشت. زمینگیر شدن بیشتر واحدهای ارتش در کردستان و روحیه پایین نظامیان از چشم صدام پوشیده نبود، ولی چون می دانست که هنوز نیروی هوایی تا حد زیادی توانایی رزمی خود را حفظ کرده می خواست این مانع نیز به گونه ای تا قبل از حمله از پیش پایش برداشته شود. در این فضاست که طرح کودتای نوژه ریخته می شود. اما گویی اصلاً به ذهن قدرت طلبان طراح آن نمی رسید که کودتا در آن شرایط انقلابی و در حالی که صدها هزار اسلحه هنوز در دست مردم بود، کمترین امکان پیروزی را هم نداشت و بختی برای برقراری نظم آهنین مطلوب کودتاچیان نمی توانست وجود داشته باشد. اصولاً در کودتای نظامی، همیشه نقش اول را نیروی زمینی و بخصوص نیروی زره ای بازی می کند. نیروی هوایی در این گونه کودتاها یا نقشی ندارد و یا نقش حاشیه ای و حمایتی را بر عهده می گیرد. ولی در طرح این کودتا وظیفه اصلی را بر عهده نیروی هوایی گذاشته بودند. حکومت صدام ده میلیون دلار در اختیار آقای بختیار می گذارد (۱۲) تا گروهش طرح کودتا را که نقطه ثقلش در نیروی هوایی بود، برعهده بگیرد. البته به غیر از کمک مالی، عراق حمایت و پشتیبانی لجیستیک و سیاسی از طرح را نیز پذیرفته بود. صدام قول داده بود که فورا بعد از کودتا دولت جدید را به رسمیت بشناسد و از دیگر کشورهای عربی بخواهد اینکار را بکنند. در برابر، دولت عراق از بختیار خواسته بود که کلیه جزئیات طرح کودتای نوژه را در اختیارش قرار دهد. در دیدار برادر صدام با بختیار در محل اقامت بختیار، طرح کامل کودتا در اختیار رژیم عراق قرار می گیرد. وقتی عراق اسامی تک تک افسران شرکت کننده در کودتا را از بختیار می خواهد که این کار با مخالفت سرگرد خلبان نصیر خانی مواجه می شود: «سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی که در این ملاقات حضور داشت مخالفت خود را با دادن اسامی افسران به عراق اعلام می کند. او در سال ۱۹۹۲ جزئیات این ملاقات را تشریح کرد. این عملیات که در کمال سهل انگاری و ساده نگری تدارک شده بود و یک ماجراجویی بیش نبود به شکست کامل انجامید.» (۱۳) حال سئوال این است که چرا این کودتا با وجود شرکت فعال بهترین ژنرالهای شاه در کمال سهل انگاری و ساده انگاری تدارک دیده شد؟ می دانیم که رژیم بعث عراق نیز در ایجاد کودتاهای نظامی از تجربه بسیاری برخوردار بود. چگونه است که با وجود همکاری نزدیک عراق، متخصصانشان متوجه این سهل انگاری شگرف در طرح و سازماندهی کودتا نشدند؟ سهل انگاری در جریان کودتا تا آن حد بود که مذاکره در رابطه با کودتای نوژه نه به طور محرمانه و مخفی که به صورتی باز و از طریق تلفنی بین المللی صورت می گرفت و تیمسار پالیزبان و منوچهر آریانا مستقیماً با فرماندهی نوژه از طریق تلفن تماس برقرار کرده بودند. (۱۴) بنی صدر که در آن زمان در متن این وقایع قرار داشت از آغاز بر این نظر بود که کودتایی که اصلاً امکان پیروزی نداشت و مرکز ثقل آن در نیروی هوایی قرار داشت به قصد از بین بردن تنها نیرویی بود که می توانست در برابر حمله عراق مقاومتی موثر از خود نشان دهد. (۱۵) درست بعد از شکست کودتا بود که خمینی دادگاه انقلاب را به جان نیروی هوایی انداخت و دستور قتل عام بسیاری از بهترین نیروهای آن را اینگونه صادر کرد: «تمام اینها بر حسب حکم قرآن حکمشان قتل است؛ بلااستثنا، یک استثنا درش نیست، هیچ کس حق ندارد که یک نفری را عفو کند… اینها به حکم اسلام و به حکم قرآن فاسد و افسد هستند و درباره اینها چهار حکم در قرآن است که از همه کوچکتر اعدام است.» (۱۶) در نتیجه این حکم، صدها نفر نظامی به جوخه های اعدام  سپرده شدند وبسیاری دیگرمنتظر در صف اعدام قرار داشتند که اگر نبود دخالت مستقیم بنی صدر تعداد اعدام شدگان بسیار بیشتر می شد. در نتیجه این شبه کودتا، صدام آنقدر به پیروزی در حمله مطمئن شده بود که بیش از هزار خبرنگار به بصره دعوت کرده بود که از آنجا به اهواز ببرد و جشن پیروزی بگیرد. البته این خوشبینی او چندان بی مورد هم نبود. در انزوای سیاسی ایران، عراق حمایت آمریکا و انگلیس را بدست آورده بود و به قول حامد الجبوری، وزیر امور ریاست جمهوری و امور خارجی و فرهنگ عراق در زمان حسن البکر و صدام حسین که اخیرا در مصاحبه با تلویزیون الجزیره تصریح کرده است، جورج براون، وزیر امور خارجه  انگلستان در زمان حزب کارگر، شاهپور بختیار و تیمسارنصیری (که اویسی صحیح است) در جلسه ای این پیام را به صدام دادند که بهترین وقت برای حمله به ایران است. (۱۷) بی شک تلقینات بختیار، اویسی، جورج براون  و دیگران، و اینکه نیروی هوایی بعد از کودتای نوژه و اعدام  افسران زمین گیر شده بود، صدام و اطرافیانش را به این نتیجه رسانده بود که حمله به ایران کاری تفریحی است: «در این جلسات همه کسانی که با صدام ملاقات می کردند تاکید داشتند که ایران در آستانه فروپاشی است و ارتش این کشور متلاشی شده و نیروی هوایی این کشور به علت اعدام افسرانش زمین گیر شده است. همه آنها به گونه ای صحبت می کردند که گویا عملیات نظامی در ایران صرفا تفریح است و همین مسئله صدام را به آغاز جنگ با ایران تشویق  می کرد.» (۱۸)

***

۱-   در مورد اینکه پایان هر حرکت انقلابی در چه نقطه ای است، بحثهای گوناگون و متفاوتی بین متخصصان تاریخ انقلابات اجتماعی وجود دارد. برای مثال در مورد انقلاب فرانسه فرانسیس فورت نشان می دهد که بعضی از متخصصان انقلاب فرانسه پایان آن را ۱۷۸۹، سرنگون کردن سلطنت بوربونها می دانند، بعضی دیگر ۱۷۹۴ یعنی زمانی که روبسپیر اعدام شد را به پایان انقلاب تلقی می کنند و بعضی دیگر ۱۸۱۵، ۱۸۳۰، ۱۸۴۸، ۱۸۵۱ و  ۱۸۷۰ را زمان پایان انقلاب می دانند و بعضی دیگر  ۱۹۷۰ را زیرا که در این زمان گفتمان  چپ و راست در مورد عدالت و آزادی به یکدیگر نزدیک شد. رک؛ Francois Furet, Interpreting the French Revolution, transl. by Elborg Forster (Cambridge: Cambridge University Press, 1981), p. 3. در مورد پایان تاریخ انقلاب ایران هنوز بسیار زود است سخن گفتن از آن. ولی اگر انقلاب را در اندیشه راهنما ونیز اهداف انقلاب، که همان آزادی، استقلال و اسلامی که بیانگر مردم سالاری، عدالت و استقلال باشد،درک کنیم باید گفت که سخن گفتن از پایان انقلاب نشانه از ادامه عدم آگاهی از مکانیسم و طبیعت انقلاب است. ۲-   در این نامه که در پاریس توسط آقای خمینی نوشته شد واز طریق آقای داریوش فروهر به فرماندهان نظامی در ایران رسانده شد تلویحا قول داده بود که نظامیان در صورت همکاری با انقلابیان، که همین گونه هم شد، مجازات نخواهند شد. آقای بنی صدر کپی نامه را در اختیار نویسنده قرار دادند. ۳-   ب. کیا، ارتش تاریکی، مرکز ترجمه و نشر کتاب،  تهران ۱۳۷۶، ص ۱۳۱. در مورد این منبع باید این نکته ذکر شود که نویسنده کتاب که با نام مستعار ذکر شده است به احتمال قریب به یقین یکی از همکاران نزدیک بختیار می بوده است. در این هم شک نیست که نویسنده برای آنکه اجازه چاپ بگیرد مجبور شده که برای راضی کردن رژیم به چاپ کتاب چند مطلب غیر واقعی و باب طبع رژیم را در کتابش ذکر کند (برای نمونه کتاب به همکاری مجاهدین و بختیار اشاره می کند، در حالی که مجاهدین وبختیار رقیب یکدیگر بوده و در جذب کمک های مالی –سیاسی صدام رقابت می کردند نه همکاری) این مطالب از اهمیت کتاب کاسته است. به همین علت سعی در استفاده حداقل از کتاب شده ونیز در جاهایی که از کتاب استفاده شده، صحت اطلاعات در آن صریحا و یا تلویحا از طریق منابع دیگر تایید شده است. ۴-  آژانس فرانس پرس AFP آوریل ۱۹۸۰ ۵-  آژانس فرانس پرس AFP  ۱۹ ژوئن ۱۹۸۰ ۶-  آژانس فرانس پرس AFP  ۸ جولای ۱۹۸۰ ۷-  آژانس فرانس پرس AFP  ۹ اکتبر ۱۹۸۰ ۸-  مصاحبه نویسنده با احمد سلامتیان، پاریس ۲۰ ماه می ۲۰۰۵. آقای سلامتیان مسئولیت تبلیغات برای کاندیداتوری بنی صدر را بر عهده داشت ونیز تا قبل از انتخاب شدن به عنوان نماینده اول اصفهان، مسئولیت مرکز سنجش افکار بر عهده ایشان بود. ۹-   به اهتمام فیروزه بنی صدر؛ نامه ها به آقای خمینی و دیگران، انتشارات انقلاب اسلامی، فرانکفورت ۱۳۸۵، ص ۱۲۴ ۱۰-  برای نمونه مصرف سرانه نان در این دوران از ۶۰۰ گرم به ۴۵۰ گرم کاهش پیداکرد، چه برای اولین بار متوسط خانواده ایرانی توانست از مواد غذایی گرانتر برای تغذیه خود استفاده کند. به نقل از انقلاب اسلامی، مرداد ۱۳۸۲ انقلاب اسلامی۴-۷ July 2004 [۱۳-۱۶ مرداد ۱۳۸۲].  ۱۱-   هاشمی رفسنجانی، عبور از بحران، موسسه فرهنگی هنری طاهر، تهران ۱۳۷۸، ص ۱۳ ۱۲-   برای اطلاعات تفصیلی نگاه کنید به کتاب ژان ایو اپرون و ژان نوئل تورنیه در باره قتل شاهپور بختیار. این دو خبرنگار پس از یک تحقیق مستند و مشروح در کتاب خود بسیاری از سیاستهای بختیار و چگونگی سو قصد به او و بالاخره ماجرای کامل قتل فجیع او را در این کتاب مفصلا گزارش داده اند؛ Enquete sur l’assassinat de Chapour Bakhtiar, Jean-Yves Chaperon and Jean-Noel Tournier, Edition n° ۱ Paris 1992 ۱۳-   گفتگو با سرگرد خلبان فرهاد نصیرخانی، روزنامه پرتو ایران، شماره ۳۴، ۱۹ ژانویه  ۱۹۹۲ ۱۴-   ب. کیا، همان، ص ۱۳۱ ۱۵-   مصاحبه نویسنده با بنی صدر، ۲۱ ژوئن ۲۰۰۵ برابر با ۳۱ خرداد ۱۳۸۴- پاریس ۱۶-   صحیفه نور، ج ۱۲، تهران ۱۳۷۸، ص ۲۵۲ ۱۷-   تلویزیون الجزیره ۲۵ جولای ۲۰۰۸ (۵ تیر ۱۳۸۷). در نشانی زیر هم در دسترس است: http://uk.youtube.com/watch?v=BPKkaZ7ysD4&feature=related به احتمال قریب به یقین، منظور او نه تیمسار نصیری (که وی در روزهای اول انقلاب بدون محاکمه اعدام شد) بلکه تیمسار اویسی بوده که رهبری گروهی از نظامیان سابق را برای عملیات مسلحانه در عراق بر ضد ایران بر عهده گرفته بود. دیگر اینکه قول الجبوری تأیید شهادت آلن کلارک، وزیر دفاع مارگارت تاچر است که در دادگاه ماتریکس چرچیل و در دفاع از فروش اسلحه به طرفین جنگ عراق و ایران صریحاً اعلام کرد که « ادامه جنگ ایران و عراق در نفع عظیم غرب بود». قسمتی از مصاحبه: حامد الجبوری: نعم، الحقیقه قبل بدء الحرب أیضا وقبل هذه فتره التمهید لها وما تتحدث فیه أکثر من مره رئیس الأرکان أمام اجتماع مجلس الوزراء أنا کنت أحضر جانبا من اللقاءات کانت تجری مع الرئیس، جورج براون وزیر خارجیه سابق فی بریطانیا، شهبور بختیار کان فی باریس حینها.. أحمد منصور: رئیس وزراء إیرانی سابق. حامد الجبوری: نعم، وأعتقد جنرال إیرانی طبعا أیضا کان فی باریس فی حینها کان لاجئا فی باریس، أعتقد جنرال نصیری أو ما أتذکر أتصور ربما جنرال نصیری، إی نعم نصیری أعتقد، علی کل حال جنرال إیرانی لاجئ فی فرنسا. الأحادیث اللی سمعتها فی اللقاءات اللی أنا حضرتها شخصیا.. ۱۸-  تلویزیون الجزیره ۲۵ جولای ۲۰۰۸ (۵ تیر ۱۳۸۷)

Published from gooya news {http://news.gooya.com} Copyright © ۲۰۰۸ news.gooya.com  All rights reserved for the original source

«استعفای دکتر بختیار» از زبان عباس امیرانتظام

جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲

متن زیر حاوی جزییاتی از توافق دکتر شاپور بختیار برای استعفا از مقام نخست وزیری در دی و بهمن سال ۱۳۵۷ است. این متن در پاسخ به هموطنانی که موضوع استعفای مرحوم بختیار را تکذیب نموده و آن را غیرواقعی شمرده اند در این وب سایت منتشر می شود.

این بار اول نیست که جناب آقای شریفی اظهارات اینجانب را قویا تکذیب می نمایند. قبلاً نیز در سال ۲۰۰۹، در نامه ای کاملا مشابه ایشان اعتراض خود را به گفته های من در Facebook منعکس کرده اند، شاید هم این تکرار همان نامه باشد. البته هرگونه اظهار نظری جهت رفع ابهامات از سوی هر شنونده یا بیننده ای مجاز بوده و هیچ گونه منع قانونی ندارد مشروط بر اینکه در چنین چالشهایی هرکدام از طرفین برای اثبات نظرات خود از مستندات استفاده کرده و حتی المقدور بی طرفی خود را در برطرف کردن تناقضات حفظ نمایند. از شنیدن نظرات ایشان نتیجه ای که حاصل می گردد از دو حال خارج نیست: یا اینجانب دچار وهم و خیال شده ام و یا ایشان عمدا و یا سهوا مصمم هستند صداقت من در تشریح وقایع و درستی گفتارم را شدیدا زیر سوال برده و بنابراین، اگر آن را مغرضانه ننامیم، خواسته اند تمامیت گفتار مرا در طی این سالها سوال برانگیز نمایند! من هیچ گونه آشنایی با ایشان ندارم و نمی توانم صحت یا سقم ادعاهایشان مبنی بر نزدیکی بسیار با مرحوم دکتر بختیار را تائید و یا تکذیب نمایم. در عین حال نمی دانم ایشان در آن دوره بخصوص چقدر در جریان فعل و انفعالات سیاسی که بین مقامات رسمی به طور کاملا محرمانه صورت می گرفت قرار داشته‌اند؟ دوم اینکه اگر آقای شریفی از خود بپرسند که مطرح نمودن ملاقاتها با مرحوم دکتر بختیار از سوی من پس از سی و پنج سال چه منفعت خاصی برایم می تواند داشته باشد به جز اینکه وقایع را آنگونه که بودند روایت نمایم؟! آیا نتیجه ای که از این ادعا (ملاقات با مرحوم بختیار) به دست می آید درخشان تر و عظیم تر از نتایج تحمل سی و چهار سال بی عدالتی به منظور اثبات شرافت و صداقت و وطن دوستی ام می باشد؟ اینجانب با تمام احترامی که برای مرحوم دکتر بختیار همواره در دل داشته ام قاطعانه اعلام می کنم که انجام چنین ملاقات هایی، حتی اگر تاریخ تکرار شود نه امتیازی به اعتبار سیاسی و اجتماعی من اضافه می کند و نه از آن می کاهد. چه انگیزه ای می تواند مرا وادار به بیان ملاقات های تخیلی با مرحوم دکتر بختیار نماید؟ من بهترین دوران پختگی سیاسی خود را در کنار مرحوم مهندس بازرگان گذرانده بودم و با دلی سرشار از افتخار، همنشینی با رادمردی چون ایشان مرا بی نیاز از هرگونه همنشینی تخیلی کرده بود! به لطف خدا در این زمینه ها همیشه غنی بوده و هستم. نتیجه اینکه نیازی به ادعای واهی مبنی بر دیدار با مرحوم دکتر بختیار هرگز وجود نداشته زیرا هیچ امتیاز خاصی نه برای حیثیت سیاسی من در بر داشته و نه برای اعتبار سیاسی دولت موقت. بلکه در آن دوره حساس، که بسیاری از «ارزشها»ی امروز، «ضد ارزش» تلقی می‌شدند، انجام چنین دیدارهایی نه تنها می توانست به حیثیت سیاسی افرادی که در صحنه انقلاب حضورداشتند صدمه بزند بلکه می توانست بسیار هم مخاطره آمیز باشد. صد البته با توجه به سن و تجربیات من در آن زمان انجام ملاقات با مردان شریف عرصه سیاسی مانند دکتر بختیار همیشه می توانست واقعه‌ای افتخارآمیز و به یاد ماندنی باشد. ولی دوباره سوال می کنم که ساختن قصه های دروغین از این دست واقعا مرا از چه امتیازاتی، بیش از آنچه تاکنون گذر زمان و روشنگری‌های تاریخی برایم به ارمغان آورده اند، بهره مند خواهند کرد؟

     آقای شریفی، هموطن عزیزمان، می توانند به هر دلیلی مخالف شخص من و یا مواضع سیاسی من باشند. علاقه و احترام که اجباری نیست! شاید هم خدای ناکرده ایشان از سوی برخی از دیگر عزیزان تشویق به خدشه دار کردن چهره سیاسی من شده باشند!؟ اما انگیزه هرچه باشد بایستی با ارائه دلیل و مدرک کافی برای اثبات هر بیانی بوده وگرنه از بار اعتباری آن خواهد کاست. من همواره تلاش کرده ام که اینگونه عمل کنم یعنی در شرح وقایع، رویدادها، خاطرات، تحلیل ها و … تا حد ممکن از مستندات بهره گیری نمایم. برخورد از نوع آقای شریفی این مثال قدیمی را در ذهن تازه می نماید: با داشتن دوستانی اینچنین (که هم اندیش و هم هدف و … باشند) انسان نیازی به دشمن ندارد (که طور دیگری می اندیشد)!

لذا توضیحات بیشتری از آنچه در آن روزها گذشت برای آگاهی تمام کسانی که به دانستن حقیقت علاقه‌مند هستند، چه طرفدار و چه بیطرف و چه مخالف، در ذیل ارائه می‌شود:

چنانچه قبلا نیز در مصاحبه به آن اشاره کرده‌ام، من از سوی مرحوم مهندس بازرگان برای گفتگو با مرحوم دکتر بختیار، جهت قانع کردن ایشان به استعفا و همکاری برای یافتن راه حلهایی به منظور جلوگیری از تخریبها و خونریزی‌هایی که در آن روزها صورت می گرفت، مامور شدم که به ملاقات مرحوم دکتر بختیار بروم. در طی دوره تاریخی مورد نظر، ما بیست جلسه ۲ ساعته با هم داشتیم، تاکید می نمایم که این ملاقات ها به خاطر شرایط بسیار حساس آن زمان، به طور کاملا محرمانه صورت می گرفت و مطالب مورد گفتگو نیز محرمانه می‌ماند. بنابراین، ملاقات‌ها معمولا از ساعت ۸ الی ۱۰ شب (ساعات غیراداری)، در کاخ نخست وزیری انجام می‌گرفت. طبق توصیه مرحوم مهندس بازرگان، اولین معارفه حضوری من در جلسه به آقای دکتر بختیار توسط مرحوم دریادار مدنی صورت گرفت ولی در ملاقات های بعدی، مرحوم مدنی حضور نداشتند.

در یکی از ملاقات ها در تاریخ ۷ بهمن ۱۳۵۷، شب هنگام به دیدار دکتر بختیار رفتم که مذاکرات قبلی را دنبال کنیم. ایشان گفتند که حاضرند برای جلوگیری از خونریزی و به منظور ایجاد آرامش در کشور، از مقام خود کناره گیری نمایند، لذا متن استعفا نامه را نوشتند و به من دادند، آنرا از طریق آقای آیت الله طالقانی به سه نفر از روحانیون که مامور رسیدگی به آن شده بودند ارائه دادم. آقایان اصلاح کوچکی در متن اعمال نموده و آنرا به من بازگرداندند تا به دست آقای بختیار رسانده و ایشان به خط خودشان متن اصلاح شده را بر روی کاغذ بیاورند.

سپس آقای مهندس بازرگان این موضوع را تلفنی به اطلاع آقای دکتر یزدی در پاریس رساندند تا ایشان آقای خمینی را متقاعد کنند که پذیرای آقای دکتر بختیار در پاریس باشند. بنابراین آقای بختیار می توانسند استعفانامه خود را راساً به آقای خمینی بدهند. و متعاقب آن مجدداً از سوی آقای خمینی به نخست وزیری برگزیده شوند. آقایان روحانیون که در جریان این استعفا قرار گرفته بودند اما بی اقدام نمانده و بلافاصله از طریق آقای اشراقی در پاریس با آقای خمینی تماس گرفتند. در این مکالمه تاکید شد که بایستی آقای بختیار اول در تهران از سمت خود استعفا دهد و پس از آن راهی پاریس گردد. این مطلب صبح روز بعد توسط آقای خمینی در یک مصاحبه‌ی رادیویی به طور رسمی اعلام گردید و طی آن آقای خمینی صریحاً اعلام کرد که پیش از استعفا پذیرای آقای بختیار نخواهند بود. از طرفی آقای بختیار که خود را آماده پرواز نموده بود و این موضوع را به طور رسمی اعلام نموده بود، از شنیدن این خبر بسیار ناراحت شد. ایشان بر این باور شدند که آقای بازرگان و شخص من در انتقال صحیح مطلب صداقت نداشته و این یک بازی سیاسی بوده. البته چند روزی طول کشید تا من ایشان را دومرتبه طی ملاقات های حضوری قانع کردم که این کار به هیچ وجه از سوی ما صورت نگرفته و از ایشان تقاضا کردم مجدداً به منظور حفظ کشور و جلوگیری از خونریزی، استعفا نامه خود را مجدداً تنظیم نمایند. البته ایشان بر این نظر پافشاری می کردند که چون شاه ارتش را مسوول حفظ دولت و پشتیبانی از نخست وزیری ایشان نموده است، در صورتی که این استعفا انجام گیرد احتمال بروز واکنش شدیدتری از سوی ارتش خواهد بود و لذا اوضاع کشور وخیم تر خواهد شد. لذا من از ایشان تقاضا کردم در یک جلسه مشترک با امرای ارتش شخصاً حضور یافته و موضوع را در آن جلسه بررسی نماییم.

در آخرین ملاقاتم با مرحوم بختیار در تاریخ ۲۰ بهمن ۱۳۵۷، که به منظور گفتگو پیرامون بحران‌های موجود و بررسی راه‌حل‌ها صورت گرفت، علاوه بر ما دو نفر، تیمسار ارتشبد قره‌باغی، تیمسار سپهبد ناصر مقدم و دکتر یداله سحابی نیز حضور داشتند. در این جلسه تلاش به عمل آمد که موضوع استعفا نهایی شود و در مورد تهیه استعفانامه از سوی دکتر بختیار گفتگوهایی به عمل آمد. در این جلسه من توضیحات قبلی آقای دکتر بختیار را در حضور خود ایشان، در جمع حاضر مطرح نمودم. ارتش قره باغی در واکنش به این موضوع یادآوری کرد که شاه در زمان ترک کشور به ایشان دستور داده اند که اوامر آقای دکتر بختیار را به عنوان نخست وزیر برگزیده ایشان اجرا نمایند. ایشان یادآوری کردند که خود را در برابر این فرمان متعهد دانسته و لذا دستورات آقای بختیار را آنگونه که ایشان صادر نمایند اجرا خواهند کرد. حتی اگر این امر در مورد تسلیم استعفا نامه دکتر بختیار به نخست وزیر جدید یعنی آقای بازرگان باشد. پیرو اعلام این نظر از سوی ارتشبد قره باغی، من به دکتر بختیار گفتم که دیگر جای نگرانی نیست و مشکلی وجود ندارد. آقای بختیار نیز قانع شده و از شخص من خواستند تا روز بعد با ایشان در مورد اقدامات بعدی تماس بگیرم. پیرو قرار قبلی روز بعد به ایشان تلفن کردم ولی ایشان تماس بعدی ما را به ظهر موکول کردند و نتیجه ای حاصل نشد. ظهر هنگام مجدداً تماس گرفتم این بار نیز موضوع گفتگو را به روز بعد موکول نمودند. بنابراین روز بعد (۲۲ بهمن) مجدداً تماس گرفتم و این آخرین تماس تلفنی بین ما بود که طی آن آقای دکتر بختیار از من خواستند که ظهر همان روز به دیدار ایشان در دفتر کارشان بروم. من نیز اینکار را انجام داده ولی هنگام حضور در نخست وزیری با کمال تعجب دریافتم که آقای بختیار در دفترشان حضور نداشته و این خبر از طریق آقای سرهنگ منوچهری، رئیس دفتر وقت ایشان، به من اعلام شد. من جویای چگونگی امر شده و ایشان گفتند که آقای بختیار حتی بدون صرف ناهار از ساختمان نخست وزیری خارج شدند. به همین منظور مرا به اتاق ناهار خوری آقای بختیار هدایت کرده و من شخصا از نزدیک این صحنه را دیدم که غذای ایشان بر روی میز دست نخورده باقی است. من متعجب از این رویدادهای پیشبینی نشده، بلافاصله برای دیدن آقای مهندس بازرگان به مدرسه علوی رفتم و سریعاً ایشان را در جریان امر قرار دادم. آقای بازرگان در پاسخ به من گفتند که به طور همزمان ایشان هم از رفتن آقای دکتر بختیار خبردار شده اند. پس از آن آقای بازرگان از من خواستند که نزد آقای دکتر علی اکبر سیاسی رفته و همراه ایشان در جلسه بعد از ظهر همان روز راس ساعت ۴ در منزل آقای مهندس کاظم جفرودی همگی حضور یابیم.

این امر صورت گرفت و در وقت موعود من به اتفاق آقای دکتر سیاسی در منزل آقای جفرودی حضور یافتیم. در این نشست آقای بازرگان، آقای یدالله سحابی، و مهندس عبدالحسین خلیلی در جلسه حاضر بودند. از سوی دیگر آقای تیمسار قره باغی و تیمسار ناصر مقدم نیز آمدند. در آنجا آقای مهندس بازرگان به من گفتند که تشکیل این جلسه به منظور دیدار فوری با دکتر بختیار بوده است. لذا همه در انتظار آقای دکتر بختیار نشستیم. پس از مدتی آقای مهندس جفرودی برای صحبت با تلفن فراخوانده شد، ایشان اتاق را ترک نمود و پس از مدتی کوتاه مجدداً به اتاق بازگشته و اعلام کردند که پشت خط تلفتی آقای دکتر بختیار بودند و به ایشان گفته اند که حضورشان در آن جمع با توجه به شرایط موجود امکان پذیر نبوده ولی پیرو توافق قبلی، استعفا نامه خود را به آنجا ارسال خواهند نمود. مدتی بعد فردی از طرف آقای دکتر بختیار نامه مورد نظر را آورد و آقای مهندس جفروی آن را شخصا به آقای بازرگان تحویل دادند. آقای مهندس بازرگان موضوع را با دکتر سحابی، مهندس جفرودی و اینجانب در میان گذاشتند بدون اینکه آقایان قره باغی و مقدم مطلع شوند. متن استعفانامه مورد اصلاح کوچکی قرارگرفت و سپس مقرر گردید آقای مهندس جفرودی آن را به دست آقای بختیار برساند. این امر نیز صورت گرفت و آقای دکتر بختیار متن نهایی شده را با خط خود نوشته و نهایتاً از طریق آقای جفرودی برای آقای مهندس بازرگان ارسال نمودند.

خلاصه اینکه این استعفا نامه نهایی در اختیار آقای مهندس بازرگان که دیگر در آن زمان به عنوان نخست وزیر دولت موقت تعیین شده بودند قرار گرفت و در دست ایشان باقی ماند.

این فشرده ای بود از آنچه من از آن ملاقاتها طی آن روزها به یاددارم. متاسفانه افرادی که در این نامه به آنها اشاره کرده ام همگی به دیار باقی شتافته اند. لذا نمی توانند شاهدی بر صحت این رویدادها باشند.  اما اسناد و مدارک ثبت شده و اعترافات امرای ارتش در دادگاه های انقلاب کاملا صحت و درستی صحبتهای مرا تایید می کند حتی با اشاره به جزییات. در این مدارک به روشنی به نقش اینجانب در ارتباط بین آقایان بازرگان و بختیار و همچنین موضوع استعفا، و جلسه در منزل آقای جفرودی و… اشاره شده است.

مدرک شماره یک: نامه اینجانب از داخل زندان به عموم مردم ایران در سال ۱۳۵۸، که در روزنامه اطلاعلات مورخ ۱۸ بهمن ۱۳۵۸ به چاپ رسیده و نسخه اصلی روزنامه را به ضمیمه به حضور ارسال می کنم.

مدرک شماره دو: مطالب مرتبط با استعفای دکتر بختیار، در کتاب «تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران» نوشته آقای مرحوم سرهنگ غلامرضا نجاتی نقل شده است (جلد دوم، صفحه ۳۹۷، بخش چهارم توافق بختیار برای کناره گیری)

جهت اطلاع بیشتر از جزییات، و مشاهده منابع مستدل در این رابطه به صفحه زیر مراجعه نمایید. این مطلب از جلد دوم کتاب «تاریخ سیاسی بیست و پنج ساله ایران» نوشته آقای مرحوم سرهنگ غلامرضا نجاتی نقل شده است.

به منظور سهولت در یافتن موارد مورد نظر، قسمتی از متن را برای شما ذکر میکنم:

بخش چهارم توافق بختیار برای کناره گیری

تماس و مذاکره با بختیار به منظور قانع ساختن او برای کناره گیری، در روزهای بعد از بازگشت امام خمینی به ایران ادامه یافت. این مذاکرات، نخست بنابر سابقه دوستی و همکاریهای گذشته که بین مهندس بازرگان و دکتر بختیار وجود داشت، شروع شد. شورای انقلاب این مذاکرات و تماسها را تصویب کرده بود.سپهبد ناصر مقدم نیز در ترتیب دادن ملاقاتها فعال بود.در همین اوان، گفتگوهایی بین ارتشبد قره باغی و مهندس بازرگان و دکتر ید الله سحابی، به منظور جلوگیری از برخورد نیروهای مسلح و مردم جریان داشت.

به گفته مهندس بازرگان، بختیار می دانست که قادر به مقابله با انقلاب نیست.وی، همچنین این نکته را درک کرده بود، که زمامداری او، دیری نخواهد پایید و قصد داشت آبرومندانه کناره گیری کند. بختیار یک بار، ضمن مذاکره با مهندس بازرگان گفته بود «نمی خواهم به هر قیمتی که هست بر سر کار بمانم.» موضع ارتشبد قره باغی نیز حفظ نیروهای مسلح بود، از برخورد نظامیان با مردم ناراحت بود و می گفت «ارتش نگهبان و مدافع استقلال مملکت است و نباید مورد نفرت مردم قرار گیرد…» (۲۸)

دکتر بختیار بعد از انتصاب مهندس بازرگان به نخست وزیری دولت موقت، در مذاکراتش با دکتر ید الله سحابی، ارتشبد قره باغی، سپهبد مقدم و امیر انتظام، سعی داشت این طور وانمود کند که نمی تواند ارتش را متوقف کند.قره باغی و مقدم نیز می خواستند بگویند، ارتش در اختیار بختیار نخست وزیر است.با این حال، بختیار قانع شده بود در جلسه روز ۲۰ بهمن، که شرح آن خواهد آمد، کناره گیری کند.

«…قرار جلسه بعد، عصر روز ۲۰ بهمن بود، ولی در آن روز جلسه را به روز یکشنبه ۲۲ بهمن موکول کرد و یک مرتبه ساعات حکومت نظامی را از ساعت ۱۰ شب به ۴ بعد از ظهر تقلیل داد [….] صبح یکشنبه ۲۲ بهمن به دفتر مهندس بازرگان تلفن کرد و گفت امروز چهار بعد از ظهر (یعنی یکشنبه ۲۲ بهمن، ۴ بعد از ظهر) خواهد آمد و استعفا خواهد داد، ولی تصمیم روز یکشنبه باعث شد که ارتش منهدم گردد.» (۲۹)

جلسه بعد از ظهر ۲۲ بهمن

ترتیب گردهمایی بعد از ظهر روز ۲۲ بهمن، برای بحث درباره استعفای دکتر بختیار، در منزل مهندس جفرودی، از پیش فراهم شده بود.شرکت کنندگان در این جلسه عبارت بودند از:

مهندس مهدی بازرگان (نخست وزیر دولت موقت)، دکتر ید الله سحابی (استاد سابق دانشگاه و وزیر مشاور)، دکتر علی اکبر سیاسی (رئیس سابق دانشگاه تهران)، مهندس عبد الحسین خلیلی (رئیس سابق دانشکده فنی)، مهندس جهانگیر حق شناس (وزیر راه کابینه دکتر مصدق)، مهندس عباس امیر انتظام (معاون نخست وزیر در دولت موقت) و مهندس کاظم جفرودی (سناتور سابق) .

در این گردهمایی، مهندس جفرودی واسطه و رابط بود.بختیار استعفا می داد و برای جلوگیری از برخورد افراد نیروهای مسلح با مردم و بازگشت آنها به سربازخانه ها، تصمیم گرفته می شد، ولی با اعلام همبستگی ارتش، و برخورد شدید مردم با نیروهای انتظامی وارتش، بختیار در جلسه حضور نیافت و ارتباط با او قطع شد.به بیان دیگر، عصر روز ۲۲ بهمن انقلاب پیروز شده بود و برخلاف انتظار و خواست دولت بازرگان و شورای انقلاب، با حمله گروههای مسلح به پادگانهای نظامی، ارتش متلاشی گردید.

 

ارتشبد قره باغی، ماجرای گردهمایی بعد از ظهر ۲۲ بهمن را بدین شرح نقل کرده است:

«…در حدود ساعت ۵ بعد از ظهر بود که آقای مهندس جفرودی تلفن کرد و اظهار داشت: آقایان منتظر تیمسار هستند.به سپهبد حاتم گفتم: من، بعد از خاتمه جلسه به ستاد بزرگ خواهم آمد و با سپهبد مقدم از ستاد نیروی زمینی (لویزان) حرکت کردیم. وقتی وارد محوطه خانه شدیم، آقای مهندس جفرودی در مقابل ساختمان منتظر بود.وی اظهار نمود: «قبل از اینکه نزد آقایان برویم، اجازه بفرمایید من چند کلمه مطلب خصوصی دارم و ما را به اطاق دیگری راهنمایی و اظهار کرد: اگر قدری تلفن دیر شد، علتش این است که با آقای دکتر بختیار مشغول مذاکره بودیم.ایشان استعفای خودش را نوشته و فرستاده، ولی هنوز در متن آن توافق نشده است.دو نوع استعفا تهیه شده، یک متن را آقای بختیار نوشته، دیگری را هم آقایان تنظیم کرده اند.متن را برده اند نزد آقای بختیار، به هر صورت مطمئن هستم که توافق حاصل می شود…» (۳۱)

آقای جفرودی اظهار نمود: آقایان منتظر هستند، و من سپهبد مقدم را به سالن پذیرایی راهنمایی کردم.با ورود به سالن، تعجبم بیشتر شد، زیرا من که بنا بر اظهار آقای جفرودی و خود آقای بختیار فقط قرار ملاقات با آقای بختیار و بازرگان را داشتم، با عده دیگری که هیچ گونه آشنایی با آنها نداشته و از حضورشان در آنجا بی اطلاع بودم روبه رو شدم. (۳۲)

باری، آقای مهندس جفرودی حاضرین را معرفی کرد […] آقای بازرگان اظهار کرد: ارتش ایران و افسران ارتش مورد احترام همه ملت ایران هستند.سپس سؤال نمود: ارتش از دولت موقت پشتیبانی می کند؟ جواب دادم ارتش بی طرفی خود را اعلام کرده است […] سپس اظهار کردم: در ستاد نیروی زمینی که بودم گزارشات حاکی بود که از صبح امروز آشوبگران به سربازخانه ها و مؤسسات نظامی حمله می نمایند […] برای جلوگیری از خونریزی بیهوده، لازم است اعلامیه ای صادر و مردم را از تجاوز به این اماکن، شدیدا منع نمایید.آقایان بازرگان و سحابی، ضمن تایید اظهار نمودند: مطمئن باشید همین الآن اقدام خواهیم کرد که هر چه زودتر چنین اعلامیه ای داده شود، تا کسی به تاسیسات نظامی حمله ننماید […] آقای بازرگان اظهار نمود: نیروهای مسلح از لحاظ برقراری امنیت لازم است به ما کمک کنند.گفتم شورای عالی ارتش برای جلوگیری از ادامه خونریزی بیهوده و حفظ تمامیت وحدت نیروهای مسلح، به منظور امکان حفظ امنیت داخلی و استقلال کشور، تصمیم به اعلام بی طرفی گرفت…

در این موقع، شخصی وارد شده، به گوش آقای جفرودی چیزی گفت، ایشان از سالن خارج شد و در مراجعت کاغذی را با خود آورده و به آقایان سیاسی و بازرگان نشان داد، و آهسته با هم صحبت می کردند.با اظهارات قبلی آقای جفرودی، معلوم بود که استعفانامه آقای بختیار است….» (۳۳)

برای من همچنان یک سوال باقی می ماند که چگونه آقای شریفی عزیز انتظار دارند بدون آنکه سمت حساسی در صحنه سیاسی آن روزها داشته باشند، از یک سری موضوعات بسیار محرمانه که بین آقایان دکتر بختیار، مهندس بازرگان و معدود افراد دیگر و اینجانب به عنوان فرد مورد اعتماد آقای بازرگان، باخبر بوده باشند.

درجایی که بسیاری از افراد دولت موقت و اعضای نهضت آزادی هم در جریان این مذاکرات قرارنداشتند، آگاهی آقای شریفی از یک سری از جزییات تا حدی تعجب براگیز می باشد.

در پایان تاکید میکنم که شخصاً هیچ گله ای از آقای شریفی ندارم، ایشان می توانند مثل همه هموطنان عزیز، می توانند نظرات متفاوت، مثبت و منفی خود را نسبت به تحولات، جریان ها و افراد حاضر در آن دوره پرآشوب و بحث برانگیز بیان کنند. اما آنچه با قاطعیت کامل اعلام میکنم این است که برخلاف پندار کاملا غلط ایشان مبنی بر هدفمند بودن من برای بزرگنمایی خود، هرگز به دنبال چنین نمایشی نبوده و نیستم، آنچه بیان می کنم جهت روشنگری و آشنایی نسل جدید با حقایق تاریخی آن دوران است.

منبع: سایت شخصی مهندس عباس امیرانتظام

http://www.iran-amirentezam.com/node/195